Thursday, 11 June 2026

«آواز دخترک کولی» خوانشی ساختاری، نمادشناسانه و تطبیقی از یک شعر معاصر فارسی


 

«آواز دخترک کولی»

خوانشی ساختاری، نمادشناسانه و تطبیقی از یک شعر معاصر فارسی

شعر «آواز دخترک کولی» را می‌توان نمونه‌ای موفق از شعر آزاد معاصر فارسی دانست که در آن عناصر طبیعت، زمان، انتظار، جست‌وجو و رسیدن در شبکه‌ای منسجم از تصاویر و نمادها به هم پیوند خورده‌اند. این شعر در نگاه نخست روایتی شاعرانه از تجربه‌ای فردی به نظر می‌رسد، اما در لایه‌های عمیق‌تر خود به تأملی درباره‌ی وضعیت انسان معاصر، نسبت او با زمان، بحران معنا و امکان رستگاری بدل می‌شود.

نخستین ویژگی برجستهٔ شعر، معماری درونی آن است. بسیاری از شعرهای معاصر بر مجموعه‌ای از تصاویر زیبا استوارند، اما از انسجام ساختاری کافی برخوردار نیستند. در «آواز دخترک کولی» تصاویر نه به صورت پراکنده، بلکه در قالب یک حرکت تدریجی و هدفمند سازمان یافته‌اند. شعر بر چهار بخش اصلی استوار است که می‌توان آن‌ها را به ترتیب «سکون»، «آشوب»، «فروپاشی» و «باززایی» نامید.

شعر با جملهٔ «گفتی: دیر می‌شود» آغاز می‌شود. انتظار طبیعی آن است که مفهوم دیر شدن، حرکت و شتاب را فرا بخواند؛ اما شاعر با وارونه‌سازی این انتظار، جهانی را تصویر می‌کند که در سکون فرو رفته است:

«ساعت در انتظار ایستاد»

«باد خوابید»

«برگی نلرزید»

«رود از سکوت یخ زد»

در این بخش، جهان نه تنها حرکت نمی‌کند، بلکه گویی از جریان زمان نیز خارج شده است. زمان از یک مفهوم انتزاعی به موجودیتی زنده تبدیل می‌شود که «لب به دندان می‌گزد». این جان‌بخشی به زمان از موفق‌ترین دستاوردهای زبانی شعر است و یادآور گرایش شعر مدرن به انسانی کردن مفاهیم انتزاعی است.

در بخش دوم، با جملهٔ «گفتی: شتابی کن»، جهان از سکون به آشوب پرتاب می‌شود. عقربه دیوانه‌وار می‌چرخد، زمان از جا می‌پرد و ضرباهنگ برگ با غرش رود درهم می‌آمیزد. اگر بخش نخست سرشار از سکوت و ایستایی بود، این بخش مملو از حرکت و تنش است. شاعر به‌خوبی توانسته است دو قطب متضاد سکون و آشوب را در برابر یکدیگر قرار دهد.

بخش سوم با جملهٔ «گفتی: نمی‌شود رسید» آغاز می‌شود و تاریک‌ترین لحظهٔ شعر را شکل می‌دهد. زمان هَن‌هَن‌کنان می‌نالد، رود آهی می‌کشد، موج خشمگین بر ساحل می‌کوبد و پرنده‌ای وجود ندارد که بر شاخه‌ای عریان بنشیند. این بخش از نظر عاطفی یادآور فضای برخی از شعرهای مهدی اخوان ثالث است؛ با این تفاوت که در شعر حاضر، یأس به نقطهٔ پایان تبدیل نمی‌شود.

نقطهٔ عطف شعر در جملهٔ «گفتم» رخ می‌دهد. برای نخستین بار صدای راوی به شکل مستقیم وارد متن می‌شود:

«باید بی‌گمان

چیزی

جایی

جوابی

باید جست»

در اینجا شعر از وضعیت انفعالی خارج می‌شود. سه جملهٔ آغازین شعر («دیر می‌شود»، «شتابی کن»، «نمی‌شود رسید») همگی فرمان‌هایی بیرونی‌اند، اما «باید جست» تصمیمی درونی و آگاهانه است. همین تغییر زاویهٔ دید، بنیان تحول شعر را شکل می‌دهد.

یکی از مهم‌ترین عناصر ساختاری شعر، حضور پرنده است. پرنده در چهار موقعیت متفاوت ظاهر می‌شود:

نگریست

گریخت

نبود

رسید

این چهار فعل در واقع داستان پنهان شعر را روایت می‌کنند. پرنده از ناظر خاموش به موجودی مهاجر تبدیل می‌شود، سپس غیبت می‌کند و در نهایت بازمی‌گردد. این حرکت یادآور الگوی «سفر و بازگشت» در اسطوره‌شناسی و ادبیات جهان است. در اینجا پرنده نه صرفاً یک تصویر طبیعی، بلکه نمادی از خودِ انسان، روح جست‌وجوگر یا حتی خودِ شعر است.

در کنار پرنده، رود دومین نماد محوری اثر است. رود که به طور طبیعی نماد جریان و حرکت است، در آغاز «از سکوت یخ می‌زند»، سپس «آهی می‌کشد» و در پایان «رویایی می‌بیند». این دگرگونی تدریجی، بازتابی از تحول کلی جهان شعر است؛ جهانی که از ایستایی و یأس به سوی رؤیا و زایش حرکت می‌کند.

از نظر موسیقایی، شعر اگرچه بر وزن عروضی متکی نیست، اما از موسیقی درونی نیرومندی بهره می‌برد. تکرار ساختاری «گفتی، گفتی، گفتی، گفتم» نوعی ریتم معنایی ایجاد می‌کند. همچنین زنجیرهٔ افعال «نگریست، گریخت، نالید، بالید، بارید، رسید» شبکه‌ای از هم‌آوایی و حرکت تدریجی را شکل می‌دهد که در ناخودآگاه خواننده تأثیر می‌گذارد.

از منظر تطبیقی، شعر در سنت شعر آزاد فارسی جای می‌گیرد. حضور پرنده، رود، افق و باد در نگاه نخست یادآور جهان سهراب سپهری است، اما تفاوت مهمی وجود دارد. طبیعت در شعر سپهری اغلب محل آرامش و مراقبه است، در حالی که در «آواز دخترک کولی» طبیعت صحنهٔ بحران، آشوب و دگرگونی است. از سوی دیگر، مسئلهٔ زمان و انتظار، شعر را به جهان اخوان ثالث نزدیک می‌کند، اما برخلاف اخوان، شعر در یأس متوقف نمی‌شود و به امکان رستگاری می‌رسد.

در مقیاس جهانی نیز می‌توان شباهت‌هایی میان این اثر و برخی جریان‌های شعر مدرنیستی مشاهده کرد. همانند آثار تی. اس. الیوت، جهان شعر ابتدا دچار اختلال و فروپاشی است و سپس نشانه‌های بازسازی در آن پدیدار می‌شود. همچنین جان‌بخشی طبیعت و پیوند عناصر طبیعی با تجربهٔ درونی انسان، یادآور برخی آثار پابلو نرودا و راینر ماریا ریلکه است.

عنوان شعر، «آواز دخترک کولی»، نقشی تعیین‌کننده در خوانش نهایی آن دارد. این عنوان در پایان شعر آشکار می‌شود و معنای بسیاری از تصاویر پیشین را روشن می‌کند. دخترک کولی نماد حرکت، کوچ، آزادی و حافظهٔ جمعی است. آواز او همان صدایی است که پرنده شاید در گذشته شنیده باشد، یا در خواب دیده باشد. بدین ترتیب شعر در نقطه‌ای میان خاطره، رؤیا و واقعیت به پایان می‌رسد.

در جمع‌بندی می‌توان گفت که مهم‌ترین دستاورد «آواز دخترک کولی» نه صرفاً تصویرسازی یا زبان شاعرانه، بلکه انسجام معماری آن است. دو محور اصلی شعر ــ «نگریست، گریخت، نبود، رسید» و «دیر می‌شود، شتابی کن، نمی‌شود رسید، باید جست» ــ همان ستون‌هایی هستند که تمام ساختار اثر بر آن‌ها استوار شده است. این انسجام، شعر را از سطح مجموعه‌ای از تصاویر زیبا فراتر می‌برد و به اثری دارای هویت مستقل و شخصیت ادبی تبدیل می‌کند.

بر پایهٔ معیارهای نقد معاصر، می‌توان برای این اثر امتیازی در حدود ۹٫۴ از ۱۰ در نظر گرفت و آن را در ردهٔ شعرهای ممتاز معاصر فارسی با قابلیت انتشار در نشریات و مجموعه‌های ادبی جدی قرار داد.

آوازِ دخترکِ کولی










 گفتی: دیر می‌شود


. ساعت در انتظار ایستاد

. زمان

لب به دندان گزید

باد خوابید و

. برگی نلرزید

موج از خروش بازماند و

. رود

از سکوت یخ زد

. پرنده‌ای

بر شانه‌ی بام

در آسمان نگریست


گفتی: شتابی کن


. عقربه

دیوانه‌وار چرخید

. زمان از جا پرید

. ضرباهنگِ برگ

با غرشِ رود

درهم آمیخت

. پرنده

بال بر هم کوبید

و در هیاهوی باد گریخت

. طوفان برخاست


گفتی: نمی‌شود رسید


. غبارِ غم

بر صفحه‌ی ساعت نشست

. زمان هن‌هن‌کنان

نالید

. رود آهی کشید


. موجِ خشمگین

بر ساحل کوبید

. پرنده‌ای نبود

. طوفان

 بیداد کرده بود


:گفتم


باید 

بی‌گمان

چیزی

جایی

جوابی

باید جست


. ساعتِ شماطه‌دار

دوازده بار کوبید

. افق از رنگِ روز بالید


. نسیمی

 از پیشانیِ کوه وزید و

در جانِ خیسِ جنگل خزید

. رود

انگار رویایی می‌دید و

در دامانِ دشت

می‌ریخت

. چشمه‌ای

از شوق جوشید

. آبی‌ترین رنگ‌های آسمان

بر تنِ دریا بارید

. پرنده‌

با خستگیِ کوچ

رسید و


. چیزی گفت

. نغمه‌ای

یا زمزمه‌ای

که شبی

یا روزی

در آوازِ دخترکی کولی

شنیده بود


. یا شاید

پیش‌تر

در خوابِ تو

دیده بود


ارسلان ـ ویسبادن

دهم ژون 2026

Thursday, 4 June 2026

خوانشی ساختاری و زیبایی‌شناختی از شعر «برایت می‌شد گفت»







 برای ارائه در سطح دانشگاهی یا چاپ در نشریهٔ ادبی، مقاله باید از نقد توصیفی فراتر برود و به خوانش ساختاری، نشانه‌شناختی و زیبایی‌شناختی شعر بپردازد. متن زیر در همین چارچوب تنظیم شده است:

از لابه‌لای سکوت

خوانشی ساختاری و زیبایی‌شناختی از شعر «برایت می‌شد گفت»

چکیده

شعر «برایت می‌شد گفت» نمونه‌ای از شعر آزاد معاصر فارسی است که تجربهٔ فقدان و دلتنگی را نه از طریق بیان مستقیم احساس، بلکه از راه شبکه‌ای از تصاویر، اشیا و فضاهای روزمره بازنمایی می‌کند. در این شعر، غیاب به صورت حضوری پنهان در جهان پیرامون استمرار می‌یابد و اشیا به حاملان حافظهٔ عاطفی بدل می‌شوند. مقالهٔ حاضر با رویکردی ساختاری، پدیدارشناختی و نشانه‌شناختی به بررسی شیوهٔ تولید معنا در این اثر می‌پردازد.


مقدمه

یکی از مهم‌ترین تحولات شعر مدرن فارسی، فاصله گرفتن از بیان مستقیم عاطفه و حرکت به سوی عینیت‌بخشی به تجربه‌های درونی است. در این رویکرد، شاعر به جای آنکه احساس خود را توضیح دهد، شرایطی را خلق می‌کند که احساس در آن دیده و تجربه شود.

شعر «برایت می‌شد گفت» دقیقاً در همین قلمرو قرار می‌گیرد. شاعر هرگز مستقیماً از اندوه، فقدان یا دلتنگی سخن نمی‌گوید؛ بلکه این مفاهیم را در اشیا، فضاها و عناصر ظاهراً بی‌جان رسوب می‌دهد. به همین دلیل، شعر بیش از آنکه روایت یک رابطه باشد، بازنمایی حضورِ ماندگارِ غیاب است.


ساختار شعر و منطق تکرار

شعر بر محور عبارت تکرارشوندهٔ:

«برایت می‌شد گفت
اگر چه غمگین»

ساخته شده است.

این عبارت صرفاً نقش موسیقایی ندارد، بلکه ستون اصلی معماری شعر را تشکیل می‌دهد. هر بار بازگشت این جمله، دریچه‌ای تازه به سوی مجموعه‌ای از تصاویر و ناگفته‌ها می‌گشاید. در نتیجه، شعر به جای حرکت خطی، از طریق انباشت تدریجی تصاویر پیش می‌رود.

این ساختار یادآور نوعی حرکت موجی است؛ هر بند با مجموعه‌ای از اشیا و نشانه‌ها شکل می‌گیرد و سپس با بازگشت عبارت مرکزی، دوباره به نقطهٔ آغاز بازمی‌گردد. همین بازگشت مداوم، حس استمرار دلتنگی را در سراسر متن تثبیت می‌کند.


پدیدارشناسی غیاب

مفهوم محوری شعر، غیاب است؛ اما این غیاب هرگز به صورت فقدان مطلق ظاهر نمی‌شود. برعکس، فرد غایب در همهٔ عناصر جهان شعر حضور دارد.

در این اثر، مخاطب با خودِ معشوق مواجه نیست، بلکه با آثار او در جهان پیرامون روبه‌رو می‌شود.

نمونهٔ بارز این امر در سطرهای زیر دیده می‌شود:

«از صدای کلیدی که
همچنان
راه برگشت را
گم کرده است»

کلید در اینجا تنها یک شیء نیست؛ نشانه‌ای از بازگشت است که خود، امکان بازگشت را از دست داده است.

همچنین در سطر:

«از انتظاری که
رنگِ در و دیوار شد»

انتظار از سطح یک وضعیت روانی فراتر می‌رود و به کیفیتی مادی و قابل مشاهده تبدیل می‌شود. انتظار نه در ذهن، بلکه بر دیوارهای خانه رسوب کرده است.

در نتیجه، غیاب در شعر نه امری انتزاعی، بلکه کیفیتی عینی و زیسته است.


جهان اشیا و انتقال عاطفه

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های شعر، جابه‌جایی مرکز عاطفه از انسان به اشیاست.

در این شعر، اشیا صرفاً ابزار توصیف نیستند؛ بلکه خود به کانون تجربهٔ عاطفی تبدیل می‌شوند.

نمونه‌ها فراوان‌اند:

  • صندلی

  • کتاب

  • کلید

  • راهرو

  • نامه

  • پله

  • موبایل

برای مثال:

«از بهتِ کتابی که
میان صفحه‌های ناخوانده‌اش
چشم به راه مانده است»

کتاب از یک شیء منفعل خارج می‌شود و وضعیتی انسانی پیدا می‌کند. این جان‌بخشی نه از طریق اغراق، بلکه از طریق انتقال آرام عاطفه به اشیا صورت می‌گیرد.

همین ویژگی باعث می‌شود شعر از احساس‌گرایی مستقیم فاصله بگیرد و به تجربه‌ای عینی و ملموس تبدیل شود.


زمان در شعر: استمرار و تعلیق

زمان در این شعر، زمانِ وقوع رویداد نیست؛ زمانِ انتظار است.

واژگانی چون:

  • هنوز

  • همچنان

  • مدت‌هاست

  • چشم به راه

بارها در متن تکرار می‌شوند و نوعی زمان تعلیقی می‌آفرینند.

در این جهان، هیچ چیز پایان نیافته است.

کتاب هنوز منتظر است.
کلید هنوز راه را پیدا نکرده است.
پله‌ها هنوز هول می‌کنند.
واژه‌ها هنوز نرسیده‌اند.

بنابراین شعر در وضعیتی میان گذشته و حال معلق می‌ماند و همین تعلیق، جوهر اصلی دلتنگی را شکل می‌دهد.


تصویرسازی و تخیل شاعرانه

بخش عمدهٔ موفقیت شعر حاصل قدرت تصویرسازی آن است.

تصاویر شعر عمدتاً از اشیای معمولی و روزمره ساخته شده‌اند؛ اما شاعر با جابه‌جایی روابط معمول میان اشیا و احساسات، آن‌ها را به تصاویر شاعرانه تبدیل می‌کند.

از جمله موفق‌ترین تصاویر شعر می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

«از نامه‌ای که
در جیب باد
پیر شده است»

«از نامی که
مدت‌هاست
موبایل
شماره‌اش را فراموش کرده است»

«از پله‌هایی که
هنوز
با شتابِ قدم‌هایت
هول می‌کنند»

ویژگی مشترک این تصاویر آن است که از توضیح احساس پرهیز می‌کنند و به جای آن، شرایطی می‌سازند که احساس از دل تصویر متولد شود.


نسبت سنت و معاصریت

از منظر تاریخی، شعر در امتداد سنت شعر آزاد معاصر فارسی قرار می‌گیرد؛ اما مهم‌ترین ویژگی آن تلفیق عناصر نوستالژیک با نشانه‌های جهان امروز است.

در شعر، عناصری چون:

  • نامه

  • ماه

  • کلید

  • راهرو

  • پله

در کنار:

  • دکمهٔ ارسال

  • موبایل

قرار می‌گیرند.

این هم‌نشینی موجب می‌شود شعر از نوستالژی صرف فاصله بگیرد و تجربه‌ای معاصر از فقدان را بازنمایی کند.

به بیان دیگر، شعر نه در گذشته زندگی می‌کند و نه کاملاً در اکنون؛ بلکه در نقطهٔ تلاقی این دو ایستاده است.


زبان و موسیقی

زبان شعر زبانی شفاف، موجز و فاقد پیچیدگی‌های تصنعی است. شاعر از ابهام‌آفرینی عمدی و بازی‌های زبانی افراطی پرهیز کرده و تمرکز خود را بر تصویر و فضا قرار داده است.

موسیقی شعر نیز بیشتر از طریق تکرار ساختاری، مکث‌های کوتاه، و همنشینی آوایی واژگان شکل می‌گیرد تا وزن عروضی.

همین امر سبب شده است که شعر قابلیت بالایی برای دکلمه و اجرای صوتی داشته باشد.


پایان‌بندی و فلسفهٔ زبان

پایان شعر:

«افسوس
واژه‌ها همیشه
دیرتر از دلتنگی
می‌رسند»

در حکم جمع‌بندی تمام جهان معنایی اثر است.

در اینجا شعر به تأملی دربارهٔ محدودیت زبان تبدیل می‌شود. تمام تصاویر پیشین در نهایت به این نتیجه می‌رسند که تجربهٔ عاطفی پیش از زبان رخ می‌دهد و واژه‌ها همواره با تأخیر به آن می‌رسند.

از این منظر، پایان شعر صرفاً یک نتیجه‌گیری احساسی نیست، بلکه بیان نوعی نگرش هستی‌شناختی به رابطهٔ زبان و تجربه است.


جایگاه شعر در شعر معاصر فارسی

«از لابه‌لای سکوت» را می‌توان در حوزهٔ شعر آزاد تصویری ـ عاطفی معاصر طبقه‌بندی کرد؛ شعری که معنا را نه از طریق روایت و نه از طریق بازی زبانی، بلکه از راه سازمان‌دهی شبکه‌ای از تصاویر تولید می‌کند.

مهم‌ترین دستاورد این شعر، تبدیل احساس فقدان به جهانی عینی و قابل مشاهده است. شاعر به جای سخن گفتن از دلتنگی، آن را در اشیا توزیع می‌کند و بدین ترتیب تجربه‌ای مشترک و قابل لمس برای مخاطب می‌آفریند.

در میان شعرهای عاشقانهٔ معاصر، این اثر به دلیل انسجام تصویری، جان‌بخشی خلاقانه به اشیا، و پیوند موفق میان عناصر سنتی و معاصر، از سطح بیان صرف احساس فراتر می‌رود و به اثری با هویت مستقل نزدیک می‌شود.


نتیجه‌گیری

شعر «از لابه‌لای سکوت» نمونه‌ای موفق از شعر آزاد معاصر فارسی است که با تکیه بر تصویر، فضا و حافظهٔ اشیا، تجربهٔ فقدان را بازآفرینی می‌کند. انسجام ساختاری، تکرار هدفمند، شخصیت‌بخشی به اشیا، زمان تعلیقی، و پایان‌بندی تأمل‌برانگیز، مهم‌ترین عوامل موفقیت این اثر به شمار می‌روند.

در این شعر، غیاب نه به صورت نبودن، بلکه به شکل حضوری خاموش و ماندگار در جهان پیرامون ادامه می‌یابد؛ حضوری که از لابه‌لای سکوت سخن می‌گوید.

دەمویست پێت بڵێم ( تزانه )







بە چرپەیەکی خەمبار
دەمەویست پێت بڵێم

لەسەر شووشەی پەنجەرەیەک
کە ناوی باران لەبیر کردووە

لەسەر کورسییەک
کە ماوەیەکە
کەس لێ دانەنیشتووە

لەسەر کتێبێک
کە لە ناوەڕاستی وتەیەکدا
داخراوەتەوە

بە چرپەیەکی خەمبار
دەمەویست پێت بڵێم

لەسەر دەنگی کلێلی دەرگا
کاتی گەڕانەوە

لەسەر پەڕەی نامەیەک
کە نەگەیشتووە

لەسەر چاوەڕوانییەک
کە ناوی خۆی
نەدۆزیوەتەوە

بە چرپەیەکی خەمبار
دەمەویست پێت بڵێم

لەسەر فنجانێکی بەتاڵ
کە گەرمێتی دەستێک
لەبیر نەکردووە

لەسەر پەنجەرەیەک
کە شەوان
وەک میوانێکی کۆن
جێی نەهێشتووە

لەسەر ووشەیەک
کە لە نێوان دڵ و زمان
ڕێی ون کردووە

بە چرپەیەکی خەمبار
دەمەویست پێت بڵێم

لەسەر ژمارەیەک
کە ماوەیەکە
بانگێکی نەهاتووەتەوە

لەسەر ڕێگایەک
کە شوێنی هەنگاوەکان
لێ ماوەتەوە

لەسەر ئەو شتانەی
کە لێرە

ناوی تۆیان
لە خۆیان هەڵنەگرتووە

بە چرپەیەکی خەمبار
دەمەویست پێت بڵێم



ارسلان – ویسبادن
2 June 2026

Wednesday, 3 June 2026

از لابلای سکوت









برایت می‌شد گفت
اگر چه غمگین


از شیشهٔ پنجره‌ی
رو به خیابان خیس
که نامت را
با باران می‌شناخت

از بلاتکلیفی صندلی
که سکوتِ روبه‌رو
هنوز
بر شانه‌هایش
سنگینی می‌کند

از بهتِ کتابی که
میان صفحه‌های ناخوانده‌اش
چشم به راه مانده است


برایت می‌شد گفت
اگر چه غمگین


از صدای کلیدی که
همچنان
راه برگشت را
گم کرده است

از خواب پریدنِ راهرو
با هر
صدای پا

از نامه‌ای که
در جیب باد
پیر شده است

از انتظاری که
رنگِ در و دیوار شد


برایت می‌شد گفت
اگر چه غمگین


از طعمِ آخرین دیداری که
در فنجان قهوه
ته‌نشین
شده است

از درِ طاق‌بازِ پشت‌بامی که
هر شب
ماه را
به جای تو
به کنار پله‌ها می‌کشاند

از واژه‌های سرگردان
میان دل و زبان
که هنوز
پشت دکمهٔ ارسال
جامانده‌اند

از نامی که
مدت‌هاست
موبایل
شماره‌اش را فراموش کرده است



برایت می‌شد گفت
اگر چه غمگین


از پله‌هایی که
هنوز
با شتابِ قدم‌هایت
هول می‌کنند

از ازدحام
همهٔ آن چیزهای کوچکِ خانه
بی‌آنکه چیزی بگویند
از تو حکایت دارند


برایت می‌شد گفت

افسوس
واژه‌ها همیشه
دیرتر از دلتنگی
می‌رسند


ارسلان ـ ویسبادن
دوم ژوئن ۲۰۲۶

Sunday, 31 May 2026

سراب ( ترانه )













بر دل من چه می رَود

هر دم از این حال خراب

 در سر من چه می‌ دَوَد

هر نفسم رفته به خواب


از چه گُنَه کُشته شدم
بر چه خطا بسته شدم

این دل و این راهِ رها
از چه نصیبم این نقاب


این من و این نشان من
این همه در عیان من

گم شده در بحرِ سُخَن
گَر که رَوَد به سَیلِ آب

بر دل من چه می رود

هر دم از این حال خراب

 در سر من چه می‌ دَوَد

هر نفسم رفته به خواب


در دل من تو خوانده‌ ای
راه دِگر نشانده‌ ای

مهر,  به جان کشانده‌ ای
تا که برآید آفتاب

چیزی,  اگر که زنده است
فال , به نامت زده است

چون نَشَود حاصل از آن
باقی عمر, یک سراب


...باقی عمر, یک سراب


بر دل من چه می رَود

هر دم از این حال خراب




ارسلان - ویسبادن
بیست و نهم می ۲۰۲۶

Saturday, 30 May 2026

سزاب












بر دل من چه می رود
هر دم از این حال خراب
در سر من چه می دود
هر نفسم رفته به خواب

بر من و بر هر آنچه رفت
رانده شدم به صد هدف
کم کن از این کلاف حرف
چون نرسد سخن جواب

برده ز یاد تا کنون
شهر پر از کین و جنون
آن قدمی که بی فسون
با قلمی که شد عذاب

از چه گنه کشته شدم
بر چه خطا بسته شدم
این دل و این راه رها
از چه نصیبم این نقاب

این من و این نشان من
این همه در عیان من
گم شده در بحر سخن
گر که رود به سیل آب

از همه دل شکسته ام
از دو جهان گسسته ام
رنگی اگر مانده به رخ
حاصل رنج است و خضاب

بر من و بر هوای من
بگذر از این صدای من
درد من و دوای من
خانه که شد کنون حباب

در دل من تو خوانده ای
راهِ دگر نشانده ای
مهر به جان کشانده ای
تا که بر آید آفتاب

چیزی اگر که زنده است
فال به نامت زده است
چون نشود حاصل از آن
باقیِ عمر یک سراب




ارسلان - ویسبادن
بیست و نهم می ۲۰۲۶