Sunday, 30 August 2026

سه گانه دو سوی امروز (ما )






تسبیحِ عقیقِ شهر
پاره شده است.

مهره‌ها
از پله‌های مسجد
تا دهانه‌ی مترو
غلتیده‌اند؛

کنار عصای پیرمردی
که انگشترش را
در مشت می‌فشارد،

یا زیر قدم‌های دختری
که باد
موهایش را
به رسمِ فردا
شانه می‌کند.

ما
دو سوی امروز
ایستاده‌ایم؛

تو
با دامنی
از سپیدیِ شکوفه،

من
با چند برگ خشک
لای ورق‌های کتاب.

نسیمی که وزید،

شکوفه و برگ
میان دیوارهای کاهگلی
بی‌هوا
رقصیدند.

..


ارسلان - ویسبادن

بیست و هفتم آگوست 2026


سه گانه دو سوی امروز ( من )





من
بر نیمکتی
در تقاطعِ دو خیابان نشسته‌ام؛

پشت سر
بوی نانِ تازه
و صدای فواره
در کنار چنارِ کهنسال،

روبه‌رو
چراغ و آینه
و تصویر تو
که از آن طرفِ میدان
می‌دود.

آفتاب
از روی شانه‌هایت
خیز برمی‌دارد،

موهایت
باد را
آشفته می‌کند،

و شهر
در هزار تکه‌ی آینه
نگاهت را
تکرار می‌سازد.


دستم را می‌فشاری؛

چیزی در جانم
ترک می‌خورد،


مثل یخِ نازکِ حوض
زیر نخستین آفتاب؛

و سایه‌های دیروز
آرام
در لرزشِ آب
محو می‌شوند.


ارسلان- ویسببادن 

بیست و هفتم آگوست 2026


سه گانه دو سوی امروز (تو )








تو
بهارِ غریبه‌ای
در حیاطی که
هنوز از بوی کاهگل
مست می‌شود.

پیچک
از ترکِ دیوار
تا زیر سقف
خزیده است.

پنجره را باز می‌کنی؛

خیابان
با بوق ماشین‌ها،
بوی خاک
و برگ‌هایی سرگردان
به اتاق سرک می‌کشد.

باد
چند تار از موهایت را
از دندانه‌های شانه
روی حوض می‌ریزد.

آب می‌لرزد،

خانه
تکه‌تکه می‌شود

و ماهیِ سرخ
میان تصویرهای شکسته
با روشنیِ آب
می‌چرخد.


ارسلان - ویسبادن
بیست و هفتم آگوست 2026

Wednesday, 26 August 2026

از پشتِ پنجره




 


جویِ سیاه
چرکِ شب را
با خود کشید.

صبحِ بی‌طلوع
روی شانه‌های زخمیِ شهر
سنگینی می‌کرد،

و روز
آلوده به بوی دود
لای در
به خانه خزید.

مادر
نان را کوچک‌تر بُرید
تا گرسنگی
دیر
سرِ سفره بنشیند.

خشم هم
در استکان چرخید
و با تلخیِ چای
ته‌نشین شد.

پشتِ پنجره
گلدانی
با دهانِ خشک
از نفس افتاد.

آن‌سوی شیشه
کوچه‌های سرگردان
زیرِ آوارِ خستگی
گم شدند.

دستانت
خوابِ بوته را برهم زدند؛
جرعه‌ای آب
در تاریکیِ ریشه‌ها
دوید.

آسمانی
لبریز از رعد
در من غرید؛
هنوز
مشت‌هایم
بوی باروتِ سکوت می‌دهند.

کنارِ انگشتانِ تو
جوانه‌ای
پوستِ سردِ خاک را شکافت؛

آن‌قدر آرام
که فقط
زمین شنید.


ارسلان- ویسبادن

بیست و پنجم آگوست 2026


Friday, 21 August 2026

سه گانه عقربه‌ها- بخش سوم . فردا




هنوز
حسِ لرزشِ عقربه‌ها
در دست
.مانده است

بی‌میل
به سکون

و بی‌میل
.به تکرار

بگذار
بتازند
.پرشتاب و بی‌قرار

،از این فصلِ مه‌آلود

از درختانِ خشکی که
سایه‌هایشان را
غروب
تا مرزِ تاب‌آوریِ سنگ
.می‌گستراند

شاید
جاده
در پیچِ آخر
ردِّ خاک را
،از شانه‌هایش بتکاند

و از دوردستِ روشن
خطی
بر بالِ کوه
.بنشاند

شاید
آن سوی این همه غروب
صبحی
روبه‌روی پنجره بنشیند

حتی بی‌نیاز
از گردشِ معکوسِ
.عقربه‌های ساعت

شاید روز
در انتظارِ نامی‌ست
برای نقاشیِ
.گل‌های بی‌نام


 ارسلان- ویسبادن
هیجدهم آگوست 2026

سه گانه عقربه‌ها بخش دوم: رنگِ بی‌نام




در خاطر
باغ‌واره‌ی رویاهایم

درد
برفی
،در آستانه‌ی ذوب

دروغ
برگی
.در دستانِ خزان

عشق
چشمه‌ای
که زمینِ سنگلاخ را
.فتح می‌کرد

،آبی
سایه‌ی آسمان
؛در خوابِ رود

سرخ
گلی
که سپیده
از گلبرگ‌هایش
.سر برمی‌آورد

و هنوز
رنگ در رگ‌های باغ
.جاری بود

اما شب
ذره‌ذره
.در دلِ زندگی دوید

و سیاهی
تا ریشه‌های روشنایی
.فرو خزید

بی‌تردید
می‌شود دید
در آن سوی مه
گل‌هایی می‌رویند
که هنوز
.از رنگی بی‌نام می‌گویند

و دور از نگاهِ عبوسِ جهان
باغی الوان را
بر بومِ خانه
.نقاشی می‌کنند

ارسلان
ویسبادن، نوزدهم آگوست ۲۰۲۶


Thursday, 20 August 2026

سه گانه عقربه‌ها بخش یک . درنگ




هرگز
در باورم نمی‌گنجید
روزی
،گوش بر سینه‌ی ساعت بگذارم
دل به عقربه‌ها بسپارم
و احساس کنم

عبورِ لحظه‌ها
در رگ‌های زمین
.یخ زده است

فقط
به اندازه‌ی درنگِ قطره‌ی باران
بر نوکِ برگی
—پیش از چکیدن

شاید مجالی
تا رشته‌ای از ریشه‌هایمان
گره بخورند
و نقشِ ناتمامِ زندگی
در رجی نو
.امتداد یابد

زمان
رودی‌ست
که در حافظه‌ی سنگ
،رسوب می‌کند

حتی اگر با هر موج
پاره‌های دیروز را
.به دوردست بریزد

فردا
آن سوی مه ایستاده است

در نوسان
.میانِ رفتن و ماندن

ناله
بغضی
که در گلوی سکوت
.ریشه می‌دواند

،و تن
آخرین برگ
.رو در روی هجومِ باد

من
از عبورِ تلخِ لحظه‌ها نمی‌گریزم

از باغی فرو می‌ریزم
که سال‌ها
در جان و روان
.رویانده بودم

و طوفان
پیش از خزان
رویای سبزش را
.به پروازی زرد کشاند

زنگِ بلندِ ساعت
ناگزیریِ زمان را
.تکرار می‌کرد



ارسلان
ویسبادن، نوزدهم آگوست ۲۰۲۶