بوقِ ماشینها
.ازدحامِ عابران
نوازندهای
،کنار پیادهرو
سازش را
.لمس میکند
.تو میایستی
.من هم
مردی
.به دیوار تکیه میدهد
پیک موتوری
.کلاهش را برمیدارد
زنی
دستِ کودکش را
.محکمتر میگیرد
نتها
لای سرگیجهی ترافیک
.راه باز میکنند
قدمها
.کُند میشوند
،کسی میایستد
،کسی برمیگردد
کسی
از روی شانهی دیگری
.سرک میکشد
.موسیقی تمام میشود
اسکناسی
،در جعبهی ساز میافتد
.اسکناسهای دیگر
به من
.تکیه دادهای
.من هم
شب را
.بیدار ماندیم
سردیِ دستانت
گرگرفتگیِ صورتم را
.میپوشاند
روی برگهای خیابان
شبنم
.تا صبح مینشیند
ریشهها
زیر سنگفرش
.خیس ماندهاند
ارسلان ـ ویسبادن
هفتم سپتامبر ۲۰۲۶