Sunday, 18 October 2026

آخرین درخت بخش سوم






از جنگ بیزارم؛
از دستانی که
فاصلهٔ دو انسان را
با بردِ موشک می‌سنجند،
از بیرقی
بر استخوانِ کودکان،
و بانگِ پیروزی
با دهانِ بستهٔ مادران.

ترسی در جانم می‌نشیند
وقتی می‌توان
به انفجار
آسان عادت کرد
و گریهٔ یک برگ را
دشوار شنید.

هر شب
کابوسِ تنهایی را
در آسمانِ بی‌پرنده
خواب می‌بینم؛
با مشتی نشا در دست
زیر بارانِ گلوله.

اگر روزی
آخرین درخت را کشتند
برگ‌برگِ شعرم را
کنار ریشه‌هایش دفن کنید؛

شاید
کلمات
در تاریکیِ خاک
راهِ سبز شدن را
به یاد بیاورند

و جهان
برای لحظه‌ای
به‌جای زوزهٔ شلیک
صدای شکستنِ
پوستهٔ یک دانه را
بشنود.

ارسلان ـ ویسبادن
شانزدهم اکتبر ۲۰۲۶


آخرین درخت بخش دوم





چه کسی
در گوشِ کوهستان
چنان فریاد می‌کشد
که سنگ
از ترس
به کانساری پناه می‌برد
و به ریشه می‌آموزد
به‌جای آب
خاکستر بنوشد؟

اینجا
آدم‌ها
قلبشان را
در سردخانه نگه می‌دارند
و هنگامِ سلام
سرنیزه را
بر سلاح
می‌نشانند.

کینه
از سینه سرریز می‌کند
بر میز شام می‌نشیند
و با قاشقِ کودک
آینده را می‌جود.

درختی
از ترسِ تبر
سایه‌اش را
زیر خاک پنهان می‌کند.

صبح
تنها جای خالی‌اش
می‌ماند.

شهر
از دیوارها آویزان است
و خیابان
از نام‌های ناآشنا
چنان پُر است
که هیچ گلی را
به یاد ندارد.

آخرین صدای جنگل را
در شیشه‌ای می‌ریزم؛
شبی می‌شکند
و خانه را
به سکوت می‌کشاند.

گوشم را به زمین
می‌چسبانم؛
شاید دانه‌ای
در تاریکی
هنوز به جوانه
فکر می کند.

خاک
دیگر خوابِ روییدنِ
حتی یک بوته را
نمی‌بیند.

ارسلان ـ ویسبادن
شانزدهم اکتبر ۲۰۲۶

آخرین درخت بخش اول






تنهایی‌ام را
امشب
روی بند رخت
آویخته‌ام.

در شهری
که رنگ آسمانش
در عزای پرندگان
 سربی است.

باد
با دهانی پُر از ساچمه
از کوچه‌ها می‌گذرد
و پنجره‌ها
از هراسِ فردا
چشم به دیوار دوخته‌اند.

در زیرزمین‌های جهان
نفرت می‌تراشند
و از تراشه‌هایش
برای کودکان
بازیِ رایانه‌ای می‌سازند.

در اتاقی زندگی می‌کنیم
با تصویرِ فصول
بر چهار دیوار.

بهار
با گلوله‌ای در گلوی شکوفه

تابستان
با انفجار و آتش 

در چشمانِ خورشید

پاییز
با  برگی

ناتوان از فروریختن

و زمستان
با برفی
که بر تنِ مردگان
آب نمی‌شود.

امشب
دلتنگی‌ام را
بر آسمانِ شهری
پهن می‌کنم
که طناب
در کوچه‌هایش
پسوندِ آویزان را
یدک می‌کشد.

ارسلان ـ ویسبادن
شانزدهم اکتبر ۲۰۲۶


Thursday, 15 October 2026

در قتامت غربت








خانه
در قاب غربت
نقاشی شده بود؛

سرانجام آمدی
با قطره‌های ریزِ باران
بر مژه‌هایت
و گلبرگ‌های وحشی
که در چینِ دامن
.جا مانده بودند

در آستانه‌ی در
با گیسوانِ باز
ایستادی؛
،چتر خیس را تکاندی
عطر پونه
.اتاق را پر کرد

کوه
آن‌قدر نزدیک شد
که سایه‌اش
بر سفره افتاد
و ما
نان را
.قسمت می‌کردیم

آن‌سوی پنجره
سیروان
تنش را میان سنگ‌ها
.می‌شست

قطره‌ای
.بر گونه‌ات لغزید

دست‌هایم را
میان دست‌هایت نشاندی
.و چیزی نپرسیدی

شاهو
در تاریکی به خواب رفت؛
خطِ برف بر یال
دو لبه‌ی شب را
.به هم دوخت

آه بلندِ باد
.از گلوی دره گذشت

در نگاه آینه
موهایت
بر شانه‌ی تصویرم
.آرام گرفت

گوش به سینه‌ات سپردم؛
ضربانت
هنوز
.آشنا بود

فردا
از میان جنگلِ بلوط
.خواهیم گذشت

شاید چوپانی
از آن سوی دره
.صدایمان کند

،و ما
،پس از این‌همه سال
بی‌هراس

.سر برگردانیم


ارسلان-ویسبادن

پانزدهم اکتبر 2026

Friday, 9 October 2026

آن سوی پاییز ( بخش دوم )



۲


شب،
صفحه خبرها را می‌بندم،
عینک را کنار می‌گذارم،
و دستت را می‌فشارم.

دست‌های ما
غریبه ترین
آشنای یکدیگرند.

پشت پنجره
نمِ پاییز
در جان و تن
می‌خزد.


چراغ‌های شهر
یک‌به‌یک خاموش می‌شوند،

با نوک انگشت
دایره‌ای کوچک
روی بخارشیشه
 می‌کشی؛


در آسمانِ نگاهت
شاید
جایی هنوز
آبی است.



ارسلان-ویسبادن
هشتم اکتبر 2026

آن سوی پاییز ( بخش اول )


۱

دیرزمانی‌ست
پاییز
در جان
آغاز شده است؛


،نه به رسمِ خزانِ درختان
به رنگِ خاموشی‌ای
که هر شب
صندلی‌اش را
.نزدیک‌تر می‌گذارد


از ناسورِ روزگار
هر صبح
بر صورتِ آینه
خطی دیگر؛
نقش می‌بندد


آن‌که در تو می‌نگرد
اندک‌اندک
کنار آنانی می‌نشیند
که صدایشان
.خانه را گرم می‌کرد


در گوشه‌ای از این غروب
کز کرده‌ای؛
به‌قدری آرام
که آخرین روشنایی
روی موهایت
.جا می‌ماند


آمبولانسی با شتاب
عبور می کند؛
صدای آژیر
دسته‌ای کبوتر را
از خوابِ خیابان
.می‌پراند


چند پَر
دیرتر
،فرود می‌آیند


سکوت
انگار
.خبری می‌داند



ارسلان-ویسبادن
هشتم اکتبر 2026

Monday, 5 October 2026

سه گانه هنوز ( سایه ی وارونه )




3

 جامه ی پاییز
برتن زخمی شهر
.نشست

باد
روی بند
جای شانه‌ها را
در پیراهنِ سفید
.پر کرد

ساعتِ بی‌عقربه
.بر زمین خمیده بود


زن
برگ‌های زرد را
از سطحِ حوض
.بیرون کشید


تکه ای از روز
دوباره
.در آب درخشید


مرد
دست‌ها را شست؛
آفتاب
میان انگشتانش
.لغزید


سایه‌ی وارونه ی دو عقربه
بر دیوار
.به هم رسید




ارسلان-ویسبادن
اول اکتبر 2026