تسبیحِ عقیقِ شهر
پاره شده است.
مهرهها
از پلههای مسجد
تا دهانهی مترو
غلتیدهاند؛
کنار عصای پیرمردی
که انگشترش را
در مشت میفشارد،
یا زیر قدمهای دختری
که باد
موهایش را
به رسمِ فردا
شانه میکند.
ما
دو سوی امروز
ایستادهایم؛
تو
با دامنی
از سپیدیِ شکوفه،
من
با چند برگ خشک
لای ورقهای کتاب.
نسیمی که وزید،
شکوفه و برگ
میان دیوارهای کاهگلی
بیهوا
رقصیدند.
..
ارسلان - ویسبادن
بیست و هفتم آگوست 2026