Friday, 11 September 2026

سه گانه ببست و چهار ساعت3 ( شب )




بوقِ ماشین‌ها

.ازدحامِ عابران


نوازنده‌ای

،کنار پیاده‌رو

سازش را

.لمس می‌کند


.تو می‌ایستی

.من هم


مردی

.به دیوار تکیه می‌دهد

پیک موتوری

.کلاهش را برمی‌دارد

زنی

دستِ کودکش را

.محکم‌تر می‌گیرد


نت‌ها

لای سرگیجه‌ی ترافیک

.راه باز می‌کنند


قدم‌ها

.کُند می‌شوند

،کسی می‌ایستد

،کسی برمی‌گردد

کسی

از روی شانه‌ی دیگری

.سرک می‌کشد


.موسیقی تمام می‌شود


اسکناسی

،در جعبه‌ی ساز می‌افتد

.اسکناس‌های دیگر


به من

.تکیه داده‌ای

.من هم


شب را

.بیدار ماندیم


سردیِ دستانت

گرگرفتگیِ صورتم را

.می‌پوشاند


روی برگ‌های خیابان

شبنم

.تا صبح می‌نشیند


ریشه‌ها

زیر سنگفرش

.خیس مانده‌اند



ارسلان ـ ویسبادن

هفتم سپتامبر ۲۰۲۶


سه گانه ببست و چهار ساعت 2 (ظهر)





.کنار هم قدم می‌زنیم


سایه‌ها

زیر پا

.جمع شده‌اند


زنی

کیسه‌ها را دست‌به‌دست

.می‌کند

انگشتانش

از ردِ نایلون

.زخم شده‌اند


از سرِ راه

.کنار می‌کشی

،نگاهت می‌کنم

.لبخند می‌زنی


بوی نان

از کوچه

.می‌آید


پنجره‌ی روبه‌رو

.پُر از گل‌های شمعدانی است


.تو چیزی نمی‌گویی

.من هم


روز

بی‌پروا

.می‌گذرد


سایه‌هایمان

در هم فرو می‌روند

و طولِ پیاده‌رو را

.اشغال می‌کنند


ارسلان ـ ویسبادن

هفتم سپتامبر ۲۰۲۶

سه گانه ببست و چهار ساعت 1 (صبح )






صبح

با دستانِ رفتگر

،بیدار می‌شود


میانِ برگ‌های خیسِ پاییزی

،ته‌سیگار

،خاکستر

.و جعبه‌های خالیِ پیتزا


درخت‌ها

،بوی دود گرفته‌اند

ولی هنوز

.نفس می‌کشند


.تو آن‌سوی خیابان ایستاده‌ای


،اتوبوسی می‌گذرد

پُر از صورت‌هایی که

.در خوابند


زنی

،سرش را به شیشه تکیه داده

مردی

،گوشه‌ی نان را می‌جود

کودکی

روی بخارِ پنجره

خانه‌ای می‌کشد

.با دودکشِ بی‌دود


تو

.هنوز آنجایی


بادی که

،موهایت را پریشان می‌کند

چند کوچه پایین‌تر

روزنامه را از زیر پای

کارتن‌خواب

.بیرون می‌کشد


خیره می‌شوی

به دست‌های نانوا

و انگشتانِ زنی

که سکه‌هایش را چند بار

.می‌شمارد


عابران

.راه می‌افتند


،به سوی تو می‌آیم

از میانِ کسانی که

با شتاب

.دور می‌شوند


ارسلان ـ ویسبادن

هفتم سپتامبر ۲۰۲۶

Tuesday, 1 September 2026

ریشه های آتش







صبح

از شکافِ صخره‌ای
سر برآورد
که وحشتِ شب را
تاب آورده بود

باد

از شیبِ دره
به زیر خزید

بر زبانِ درختان
فریادی نشاند

رود

کف بر لب
می‌غرید

انگار
اندوهِ کهنه‌ی زمستان را
به دندان می‌کشید

پنجره

با تردید
به افق نگریست

دستت

میانِ دستانم لغزید

زیر پوستِ یخ‌زده‌ی خاک
ریشه‌ای
آرام
سنگ را شکافت

توفان

آسمان را
خراشید

رعد

ناله‌ای شد
در گلوی ابر

و باران

بر بام
چنان کوبید

که سکوت
در سینه‌ی زمین
ترک برداشت

در کشاکشِ
خشمِ رود و
صبوریِ کوه

گلی در این میان دمید
به رنگِ زبانه‌ی شقایق

به پیشوازِ بهاری که
این‌بار
از راه نرسید

در دامانِ دشت
بی‌مهابا
می‌رویید

ارسلان ـ ویسبادن
اول سپتامبر ۲۰۲۶

Sunday, 30 August 2026

سه گانه دو سوی امروز (ما )






تسبیحِ عقیقِ شهر
پاره شده است.

مهره‌ها
از پله‌های مسجد
تا دهانه‌ی مترو
غلتیده‌اند؛

کنار عصای پیرمردی
که انگشترش را
در مشت می‌فشارد،

یا زیر قدم‌های دختری
که باد
موهایش را
به رسمِ فردا
شانه می‌کند.

ما
دو سوی امروز
ایستاده‌ایم؛

تو
با دامنی
از سپیدیِ شکوفه،

من
با چند برگ خشک
لای ورق‌های کتاب.

نسیمی که وزید،

شکوفه و برگ
میان دیوارهای کاهگلی
بی‌هوا
رقصیدند.

..


ارسلان - ویسبادن

بیست و هفتم آگوست 2026


سه گانه دو سوی امروز ( من )





من
بر نیمکتی
در تقاطعِ دو خیابان نشسته‌ام؛

پشت سر
بوی نانِ تازه
و صدای فواره
در کنار چنارِ کهنسال،

روبه‌رو
چراغ و آینه
و تصویر تو
که از آن طرفِ میدان
می‌دود.

آفتاب
از روی شانه‌هایت
خیز برمی‌دارد،

موهایت
باد را
آشفته می‌کند،

و شهر
در هزار تکه‌ی آینه
نگاهت را
تکرار می‌سازد.


دستم را می‌فشاری؛

چیزی در جانم
ترک می‌خورد،


مثل یخِ نازکِ حوض
زیر نخستین آفتاب؛

و سایه‌های دیروز
آرام
در لرزشِ آب
محو می‌شوند.


ارسلان- ویسببادن 

بیست و هفتم آگوست 2026


سه گانه دو سوی امروز (تو )








تو
بهارِ غریبه‌ای
در حیاطی که
هنوز از بوی کاهگل
مست می‌شود.

پیچک
از ترکِ دیوار
تا زیر سقف
خزیده است.

پنجره را باز می‌کنی؛

خیابان
با بوق ماشین‌ها،
بوی خاک
و برگ‌هایی سرگردان
به اتاق سرک می‌کشد.

باد
چند تار از موهایت را
از دندانه‌های شانه
روی حوض می‌ریزد.

آب می‌لرزد،

خانه
تکه‌تکه می‌شود

و ماهیِ سرخ
میان تصویرهای شکسته
با روشنیِ آب
می‌چرخد.


ارسلان - ویسبادن
بیست و هفتم آگوست 2026