Thursday, 15 October 2026

در قتامت غربت








خانه
در قاب غربت
نقاشی شده بود؛

سرانجام آمدی
با قطره‌های ریزِ باران
بر مژه‌هایت
و گلبرگ‌های وحشی
که در چینِ دامن
.جا مانده بودند

در آستانه‌ی در
با گیسوانِ باز
ایستادی؛
،چتر خیس را تکاندی
عطر پونه
.اتاق را پر کرد

کوه
آن‌قدر نزدیک شد
که سایه‌اش
بر سفره افتاد
و ما
نان را
.قسمت می‌کردیم

آن‌سوی پنجره
سیروان
تنش را میان سنگ‌ها
.می‌شست

قطره‌ای
.بر گونه‌ات لغزید

دست‌هایم را
میان دست‌هایت نشاندی
.و چیزی نپرسیدی

شاهو
در تاریکی به خواب رفت؛
خطِ برف بر یال
دو لبه‌ی شب را
.به هم دوخت

آه بلندِ باد
.از گلوی دره گذشت

در نگاه آینه
موهایت
بر شانه‌ی تصویرم
.آرام گرفت

گوش به سینه‌ات سپردم؛
ضربانت
هنوز
.آشنا بود

فردا
از میان جنگلِ بلوط
.خواهیم گذشت

شاید چوپانی
از آن سوی دره
.صدایمان کند

،و ما
،پس از این‌همه سال
بی‌هراس

.سر برگردانیم


ارسلان-ویسبادن

پانزدهم اکتبر 2026

Friday, 9 October 2026

آن سوی پاییز ( بخش دوم )



۲


شب،
صفحه خبرها را می‌بندم،
عینک را کنار می‌گذارم،
و دستت را می‌فشارم.

دست‌های ما
غریبه ترین
آشنای یکدیگرند.

پشت پنجره
نمِ پاییز
در جان و تن
می‌خزد.


چراغ‌های شهر
یک‌به‌یک خاموش می‌شوند،

با نوک انگشت
دایره‌ای کوچک
روی بخارشیشه
 می‌کشی؛


در آسمانِ نگاهت
شاید
جایی هنوز
آبی است.



ارسلان-ویسبادن
هشتم اکتبر 2026

آن سوی پاییز ( بخش اول )


۱

دیرزمانی‌ست
پاییز
در جان
آغاز شده است؛


،نه به رسمِ خزانِ درختان
به رنگِ خاموشی‌ای
که هر شب
صندلی‌اش را
.نزدیک‌تر می‌گذارد


از ناسورِ روزگار
هر صبح
بر صورتِ آینه
خطی دیگر؛
نقش می‌بندد


آن‌که در تو می‌نگرد
اندک‌اندک
کنار آنانی می‌نشیند
که صدایشان
.خانه را گرم می‌کرد


در گوشه‌ای از این غروب
کز کرده‌ای؛
به‌قدری آرام
که آخرین روشنایی
روی موهایت
.جا می‌ماند


آمبولانسی با شتاب
عبور می کند؛
صدای آژیر
دسته‌ای کبوتر را
از خوابِ خیابان
.می‌پراند


چند پَر
دیرتر
،فرود می‌آیند


سکوت
انگار
.خبری می‌داند



ارسلان-ویسبادن
هشتم اکتبر 2026

Monday, 5 October 2026

سه گانه هنوز ( سایه ی وارونه )




3

 جامه ی پاییز
برتن زخمی شهر
.نشست

باد
روی بند
جای شانه‌ها را
در پیراهنِ سفید
.پر کرد

ساعتِ بی‌عقربه
.بر زمین خمیده بود


زن
برگ‌های زرد را
از سطحِ حوض
.بیرون کشید


تکه ای از روز
دوباره
.در آب درخشید


مرد
دست‌ها را شست؛
آفتاب
میان انگشتانش
.لغزید


سایه‌ی وارونه ی دو عقربه
بر دیوار
.به هم رسید




ارسلان-ویسبادن
اول اکتبر 2026

Thursday, 1 October 2026

سه گانه هنوز ( وقتی کسی نماند )





2

 

صبح

از پشتِ شاخه‌های سوخته
بالا می‌آمد
و باد
خاکسترِ شب را
در کوچه
پرواز می‌داد.


در حوضِ حیاط
آسمان سربی بود؛
ماهیِ سرخ
خود را
به سنگِ پاشوره
می‌کوبید.


و چهره‌های آشنا
در عکسِ خیس
محو می‌شدند.


تیک‌تاکِ ساعت
هنوز
بر لاشه‌ی دیوار
ضربه می‌زد.


از شکافِ سقف
باران می‌چکید
و ماه
در کفِ اتاق

آب می‌نوشید.


 پشتِ پلکِ خانه
خوابی
بی‌آن‌که کسی بخوابد
ادامه داشت.


ارسلان- ویسبادن
اول اکتبر 2026

سه گانه هنوز ( سهمِ کوچکِ ما )





 1


مرا
در آغوش بگیر،
پیش از آن‌که صبح
ردِ ما را
از چینِ ملافه‌ها
دنبال کند.

بگذار جهان
پشتِ در بماند؛
با همه‌ی خبرهای تلخ
و جیب‌های خالی،

با مردی که پشتِ چراغ قرمز
لحظه‌های آخر را
می‌شمارد،

و زنی که بر صندلیِ اورژانس
به تابلوی «سکوت»
خیره مانده است.

فردا
چه دیر می‌رسد.

آن سوی خیابان
کودکی
با تکه‌ای گچ
بر دیوارِ سیمانی
دری می‌کشد.

معجزه را
باور ندارم؛
اما

سرم را که به سینه‌ات می‌سپارم
 پرنده‌ای
زیرِ گوشم
آرام می‌خواند.


همین کافی‌ست.


و من 

باخاطره خواب هایم

خماری بیداری را 

سر می کنم


کودک هنوز
برای درِ گچی
دستگیره‌ای
می‌کشد.



ارسلان-ویسبادن

اول اکتبر 2026


Wednesday, 30 September 2026

سقوطِ میراث





ما
به انسان
آن‌چنان ایمان آورده بودیم
که کوه
به گرانشِ زمین

و در باورمان نمی‌گنجید
که سقوط
ذاتِ ازلیِ پاره‌سنگ است

جهان
از آتشی بی‌امان
گدازان بود
هنگامی که
بر میزِ تشریح
تکه‌پاره می‌شد

دستانی
در آستین‌های سفید
خط‌کش را از نیام کشیده و
بر پوستِ خاک نهادند
تا نامشان را
بر بی‌نامیِ قربانی
حک کنند

روزی که
در کنارم بودی

موهایت
بوی بارانی را داشت
که بر هیچ اقلیمی
نباریده بود

برای لحظه‌ای
از یاد برده بودیم
که زمین
همچنان
زیرِ پایمان می‌لرزد

و آنانی
که از انسان می‌سرودند

طعمِ دریدن
لای دندان‌هایشان مانده بود

سرت را
که بر شانه‌ام می‌گذاشتی

جهان
به اندازه‌ی چند نفس
از ویرانیِ خویش
دست می‌کشید

چه ساده می‌نمود
باورِ رهایی

در فاصله میان دو بوسه
گرمای تنت
از پیراهن می‌گذشت

سکوتی می‌نشست
که می‌شد
صدای پیرشدنِ خاطره را
در آن شنید

ما
با ارتفاعِ حصار
پناهی می‌ساختیم

و هنگامی که تو
در خواب‌هایم
از راه می‌رسیدی

دیوار
از عبورِ سایه‌ات
ترک برمی‌داشت


ارسلان ـ ویسبادن
بیست‌وششم سپتامبر ۲۰۲۶