Showing posts with label Poem(Persian). Show all posts
Showing posts with label Poem(Persian). Show all posts

Wednesday, 29 July 2026

هایکوی ایرانی 17 کردستان بخش سوم: شهر








۳۱
سینما رئوف
گیشهٔ بلیت‌فروشی
«سنگام»

۳۲
گذرِ براتیان
پیراهنِ سفید
قوطیِ مقوایی

۳۳
بازارِ عطاری
بوی ادویه
قوزِ پیرمرد

۳۴
خیابانِ شاهپور
فرنیِ وحدت
بخارِ عینک

۳۵
میدانِ امین
تمرین در آبان
جشنِ اجباری

۳۶
آقازمان
کلونِ باز
ناقوسِ بی‌ترس

۳۷
حمامِ وکیل
انعکاسِ صدا
وَهمِ اجنه

۳۸
فوارهٔ عِمارت
پنجره‌های اُرُسی
آفتابِ رنگین

۳۹
بازارِ شهر
شعرِ مسگر
ضرباهنگِ کمندی

۴۰
سراشیبِ مردوخ
یخبندانِ زمستان
هوسِ شطرنج

۴۱
نبشِ میدان
تندیِ علی‌سیس
تخمه ی بوداده

۴۲
صبحِ آبیدر
نیمکتِ خیس
پوستِ آجیل

۴۳
عصرِ جمعه
کافهٔ ی سه‌کاج
نیم‌دست بستنی

۴۴
تپهٔ قوپال
پاکتِ تخمه
گوش تا گوش

۴۵
غروب
چراغ‌های شهر
زیرِ پای کوه



ارسلان-ویسبادن
بیست و نهم  جولای 2026

Friday, 24 July 2026

هایکوهای ایرانی14 . شمال (بخش چهار: از جنگل تا خیابان )

 




۳۵

جاده‌ی خاکی
ردِّ پایِ میرزا
جیپِ ارتشی

۳۶

کوهِ پُربرف
لکه‌ی خون
جنگلیِ خسته

۳۷

ملاسرا
نفیرِ تپانچه
راهِ بی‌برگشت

۳۸

رشت و باران
کیفِ طبابت بر زمین
حشمت بر دار

۳۹

پنجره‌ی چوبی
سکوتِ جنگل
فریاد در شهر

۴۰

بارشِ شبانه
پلاکاردِ پاره
دست‌های خالی

۴۱

سوزِ زمستان
کفش‌های تلنبار
هنوز در خیابان

۴۲

میدانِ شهر
پروازِ کبوترها
کسی برنگشت

۴۳

درختِ انار
پیراهنِ سرخ
درِ شکسته

۴۴

لنگه‌کفش
کنارِ پیاده‌رو
سیل همه را شُست

۴۵

قطره‌های ریز
چترها می‌گذرند
نام‌ها بر سنگ می‌مانند


ارسلان- ویسبادن
بیست و چهارم جولای 2026

هایکوهای ایرانی 13. شمال ( بخش سه: از نارنج تا باران )

 




۲۸

باغِ نارنج
شکوفه‌ها هم رسیدند
باز نیامدی

۲۹

کنارِ بیجار
هوایِ بهار
انگار صدایِ تو می‌پیچید

۳۰

باغِ خرمالو
سرخیِ گونه
لب‌هایِ گَس

۳۱

بادِ مرطوب
موهایِ نمناک
دستانِ داغ

۳۲

غرشِ موج
سکوتِ ساحل
دو ردِّ پا

۳۳

برفِ چِلّه
قرارِ شبانه
کوچه‌ی آشتی‌کنان

۳۴

بورانِ زمستان
کرختیِ صورت
جاده‌ی ناپیدا



ارسلان- ویسبادن
بیست و چهارم جولای 2026

هایکوهای ایرانی12. شمال ( بخش دو: از بازار تا خانه )

 



۱۳

دوچرخه‌ی هرکولوس
سرمایِ صبح
سبدِ کونوس

۱۴

پیرسرا
بسته‌های خالواش
بساطِ کودک

۱۵

همهمه‌ی بازار
چوچاقِ تازه
دامانِ گِلی

۱۶

زمین پُر از ماهی
حلقه‌ی مردانه
ضربه‌ی آخرِ چوب

۱۷

کاسه‌ی گَمَج
بخارِ ترش‌تره
نگاهی از پشتِ پنجره

۱۸

سقفِ پوشال
شلوغیِ پایانِ سال
بویِ زیتون‌پرورده

۱۹

وعده‌ی عیدی
ساغریسازان
کفش‌های چینی

۲۰

سبزه‌میدان
سکه‌ی ده‌شاهی
چرخ‌وفلک

۲۱

شرجیِ تابستان
آخته‌خَمِس
شادیِ کودکانه

۲۲

گل‌ولایِ کوچه
بویِ بهارنارنج
شتابِ مدرسه

۲۳

پیراهنِ چین‌دار
صندوقِ چوبی
دفینه‌ی ننه

۲۴

چراغِ گردسوز
سایه‌ای بی‌قرار
رگ‌های کبودِ پا

۲۵

شیروانی
بارشِ تگرگ
خوابِ سنگینِ مادربزرگ

۲۶

زن کنارِ در
چادرِ خیس
تمامِ شب

۲۷

کوچه‌ی خالی
چراغِ خاموش
دخترک هنوز بیدار



ارسلان- ویسبادن
بیست و چهارم جولای 2026

Wednesday, 22 July 2026

هایکو 10 روایتِ دوم: خانه





نامه‌ای نرسید
—مادر آب پاشید
پایِ شمعدانی

کوهِ پُربرف
—خوابِ مادر
پتوی سربازی

تنورِ داغ
—ترک‌های دست
ماحَضَر

راهِ چشمه
—نمِ کوزه
نگاهی از دور

شیشه‌ی ماشین
—دستمالِ کودک
بهار می‌گذرد

زمستان
—دستانِ خالی
پنهان در جیب

کوچ
—خانه‌ی بی‌سقف
فقط بوی نان

چمدانِ بسته
—لای پیراهن‌ها
مشتی خاک

درِ باز
—صدای باد
خانه‌ی خالی

شهرِ غریب
—خوابِ آشنا
بوی بلوط

برجِ بلند
—پنجره‌ی کوچک
عکسِ کوه بر دیوار

گویشِ ناآشنا
—تنها یک کلمه
بوی کوهستان

سال‌های دور
—کلیدِ خانه
هنوز در جیب

جیرجیرِ لولا
—اتاقِ تاریک
بوی کودکی

سنگِ سفید
—بارانِ بهار
نام‌ها خوانا



ارسلان-ویسبادن

بیست و یکم جولای 2026


Tuesday, 21 July 2026

هایکو 9 روایت اول







ابرِ سپید
پروازِ پرستو
بی‌گذرنامه

زمینِ همسایه
باد
آن‌سوی خطوطِ نقشه

کوچِ پرندگان
نگاهِ سرباز
آسمان

سیمِ خاردار
نسیم می‌گذرد
بی‌سؤال

دو سوی حصار
ماهِ کامل
به یک اندازه

برفِ نیمه‌شب
مرز
پنهان شد

کوه، همان‌جا
پشتِ پنجره
نگاهِ دوردست

زاگرس
جای تبر
بر تنِ بلوط

غروب
مهِ دره
اولین چراغ

لالایی
خوابِ کودک
سکوتِ کوه

بلوطِ پیر
بوی دود
لانه‌ای بر زمین

آتش
مشتی خاکستر
جوانه‌ای سبز

صدای تبر
شاخه‌ای دیگر
آوازِ پرنده

شعله در جنگل
سنجاب بر سنگ
بی‌صدا، بی‌خانه

مین
گل‌های وحشی
شکوفه‌ پژمرد

نوارِ زرد
گل‌های قرمز
وزشِ باد

میدانِ مین
نگاهِ کودک
پروازِ پروانه


ارسلان — ویسبادن
بیست‌ویکم جولای ۲۰۲۶


Saturday, 18 July 2026

هایکو ایرانی 8 بخش دوم: رَدِّ آتش





۱

اِنفِجار
توپِ فوتبال
کِنارِ آوار

۲

صُبح
دیوارِ مَدرَسه
پُر اَز تَرکِش

۳

سَقفِ ویران
عَروسَکِ بی‌چِشم
رو بِه آسمان

۴

پیراهَنِ سوراخ
بَر بَندِ حَیاط
قابِ عَکس

۵

تاوَلِ پا
دَر مُشتِ کودک
هَستِهٔ خُرما

۶

سوتِ طَیّاره
لِنج دَر گِل
جاشو بَر آب

۷

زَمینِ داغ
نَخلِ بی‌سَر
سایِه تا جادّه

۸

چاهِ خُشک
چَفیّهٔ پارِه
گودالِ تازِه

۹

قایق کُهنه
طَنابِ پوسیده
شَط دَر آتَش

۱۰

کَهورِ سوختِه
شِکاف
لانِهٔ گُنجِشک

اَرسَلان ـ ویسبادن
هجدهم جولای ۲۰۲۶

هایکو ایرانی 7 بخش اوّل: آب و خاک









۱

شَرجیِ شَب
بوریایِ پارِه
سَنج و دَمّام

۲

مَدِّ دَریا
دَستانِ جاشو
تورِ تَهی

۳

جَزر
تِکّه‌هایِ پارو
جایِ خالیِ کَرجی

۴

دودِ غَلیظ
هور
پُر اَز بالِ حَواصیل

۵

نیزارِ زَرد
پَنجِهٔ قورباغه
هَرَمِ بیابان

۶

غُروبِ سُرخ
کُنارِ خُشک
قار، قار

۷

اَوّلین باران
ناودانِ شِکَسته
دَبّهٔ پلاستیکی

۸

قَبضِ بَرق
کِنارِ اِستِکان
قَندانِ خالی

۹

حَصیرِ کُهنه
خوابِ کودک
وِزوِزِ مَگَس

۱۰

خوشهٔ خارَک
رَدِّ تَرکِش
صَفِّ مورچِه‌ها


اَرسَلان ـ ویسبادن
هفدهم جولای ۲۰۲۶

Wednesday, 24 June 2026

«سراپردهٔ باد»







چون دل‌نگرانِ غمِ هر روزِ جهانم، به که گویم
گر جانِ هزاران بستانند و بمانم، به که گویم

بارانِ ستم بر سرِ این دشت فرو ریخت
زخمی که به‌جا ماند و به مرهم ننشانم، به که گویم

در شهرِ من و تو همه کس چشم به راه اند
کو راه و نشانی که از این شب برهانم، به که گویم

از سفرهٔ خالی که سرت زیر فکنده‌ست
شرمنده، به چشمت نگهی گر نتوانم، به که گویم

ابر از سرِ این خانه گذر کرد و نبارید
این تشنگیِ خاک به یک جرعه نخوانم، به که گویم

دل را اگر از خویش رها کرده‌ای، هیهات
دلدارِ چنان را به کمندی نرسانم، به که گویم

این کومه سراپردهٔ باد است و غباری
ناخوانده دو روزی میهمانم، به که گویم

کاین برگِ جدا مانده ز آغوشِ درختان
آوارهٔ سودایِ خزانم، به که گویم

تردید مکن باغ به سامان شود اما
جان بی‌سروسامان شد وتدبیر ندانم، به که گویم


ارسلان - ویسبادن

 2026 بیست و چهارم ژوئن  


Saturday, 30 May 2026

سزاب












بر دل من چه می رود
هر دم از این حال خراب
در سر من چه می دود
هر نفسم رفته به خواب

بر من و بر هر آنچه رفت
رانده شدم به صد هدف
کم کن از این کلاف حرف
چون نرسد سخن جواب

برده ز یاد تا کنون
شهر پر از کین و جنون
آن قدمی که بی فسون
با قلمی که شد عذاب

از چه گنه کشته شدم
بر چه خطا بسته شدم
این دل و این راه رها
از چه نصیبم این نقاب

این من و این نشان من
این همه در عیان من
گم شده در بحر سخن
گر که رود به سیل آب

از همه دل شکسته ام
از دو جهان گسسته ام
رنگی اگر مانده به رخ
حاصل رنج است و خضاب

بر من و بر هوای من
بگذر از این صدای من
درد من و دوای من
خانه که شد کنون حباب

در دل من تو خوانده ای
راهِ دگر نشانده ای
مهر به جان کشانده ای
تا که بر آید آفتاب

چیزی اگر که زنده است
فال به نامت زده است
چون نشود حاصل از آن
باقیِ عمر یک سراب




ارسلان - ویسبادن
بیست و نهم می ۲۰۲۶

Monday, 25 May 2026

هوایِ باران




امشب دلِ من هوایِ باران دارد

چشمانِ تَری یادِ بهاران دارد


ابری که شد و نبود بارانش باغ

این بی‌سر و پا سر به بیابان دارد


زین حالِ خراب و خاکِ درخواب، دریغ

در سینه هزار ناله پنهان دارد


گر شهر کنون خسته و خاموش شده‌ست

بر هر گذرش نشانِ یاران دارد


با جان بنشین و از منِ خسته مپرس

کو آن قدحی که رنگِ مستان دارد


چون این دلِ من نقشِ تو می‌سازد باز

با هر قدمی شوق دوچندان دارد


در هر سخنت دردِ نهانی جاری‌ست

این قصه هنوز آینه‌گردان دارد


هدهدصفتی سویِ سلیمان می‌گشت

چشمی به ره و حالِ پریشان دارد


در جامه ی شب زمزمه‌ای پیدا بود

این بغضِ کهن آتشِ طوفان دارد


از قرعه‌ی فالت چه عیان می‌شد خواند

کاین قصه‌ی تلخ رو به پایان دارد



ارسلان - ویسبادن

بیست و پنجم می 2026

Thursday, 14 May 2026

سوگ خاک









از این شهری که در هر کویِ آن، آوار می‌بارد
ز هر در، حسرتی در قامتِ دیوار می‌بارد

به ترفندی که بلعیدند رنگِ شور از آیینه
همه شب تیرگی بر جان و بر پندار می‌بارد

بهاری بود در راه و هزاران راز با خود داشت
به هر گل رنگِ امید از دلِ گلزار می‌بارد

چو گلبرگی که می‌پوسید در خاک و نگه می‌کرد
هزاران غنچهٔ نشکفته بر رخسار می‌بارد

به سوگِ خاکِ گلگون و غمِ باغِ پریشانم
خزان، بارِ دگر، شیون‌کنان بسیار می‌بارد

کجا عزمِ سفر کردی، که بعدِ رفتنِت هر بار
نشانِ غم ز چشمِ خستهٔ هر یار می‌بارد

هوای خانه می‌چرخد فرازِ هر شب و روزم
خوشا ابری که هر دم بر تنِ دلدار می‌بارد


ارسلان - ویسبادن

چهاردهم می 2026 

Wednesday, 13 May 2026

حسرت 6 ( دلا صبری روا دارم )





دلا صبری روا دارم  . کزین دردانه تاب آرم

به خصمی چون گرفتارم . گنه ناکرده بر دارم


هزاران زخمه بر سازم . بزن ای همدمِ رازم

که با زخمت چو می سازم . چه باک از سوزبسیارم


خموشی مونسِ جان شد . دلی از درد نالان شد

زبان از شکوه پنهان شد . به مهرش سر چو بسپارم


رها از بند می باید . گّرّم بندی نیفزاید

ز چشمِ شوخِ او شاید . رهایی نیست در کارم


بخوان جانا تو از جانم . کزین جانان که نالانم

همه درد است و درمانم . زنازش نیست زنهارم


ارسلان- تهران

بیست و پنجم دی ماه 1382

Wednesday, 6 May 2026

بیداریِ جوانه





بی‌آن‌که
از خواب برخیزی
ردی
در خاک
جنبید

شب
سکوتی
جابه‌جا شد

پیش از سحر
ریشه
در دلِ زمین
خمیازه کشید

نهال
از خاک
سر برآورد

جوانه
در صبح
چشم گشود

ساقه‌ی عریان
رو به نور
سر کشید
و در باد
ایستاد

میانِ دو برگ
شبنمی
نشست

برگ‌در‌برگ
بی‌صدا
شکفت
و تنِ برهنه‌ی درخت
پوشیده گشت

خاک
زیرِ سایه‌ی درخت
خوابید

پرنده
لانه کرد
شاخه
از شوق
لرزید

ابر
سایه انداخت
باد
تند وزید

رنگِ زرد
بر برگ
نشست

بر زمین
فرو افتاد

شاخه
عریان
ماند

خاک
زیرِ فرشِ خزان
پوشیده شد

در دلِ خاک
جوانه‌ای
دوباره
برخاست


ارسلان — ویسبادن
۳۰ آوریل ۲۰۲۶

Thursday, 30 April 2026

جوانه‌ای به عاریت





جوانه‌ای به عاریت


در من روییدی
آوایی
از ناخودآگاهِ باغ
.که در جان می‌خزید

جوانه زدی
در قالبی ناآشنا
که با شورِ واژه‌ها
.ریشه می‌دواند

شکفتی
به رنگِ گل‌های گمنام
با عطری
که خاطره‌ی آغوشت را
.در نفس می‌نشاند

و سرانجام
در خزانی
از جنسِ خاموشیِ شاخه‌های بی‌برگ
.فرو ماندی

در چشمانم گریستی
آن‌گاه که
درد
،ضجه می‌زد
،از جان‌هایی که دوست می‌داشتند
اما
چون برگ
به اشاره‌ی تندباد
.بر زمین می‌ریختند

در من فریاد کشیدی
با کلامی
از تبارِ شوکران
در چنبره‌ی اسارتی
که نور را
از باغ
.دریغ می‌دارد

باز
،مژده‌ی روییدن دادی
تا مبادا
چون برگی که
فصل را گم کرده است
در خاک
.آرام گیرم

در من روییدی
شکفتی
گریستی
.و خندیدی

تا زندگی را
از ناخودآگاهِ تو
به عاریت
با خود
.بکشانم


ارسلان — ویسبادن
بیست و ششم آپریل 2026

Thursday, 23 April 2026

در آغوش پنجره






  • 1

  • نسیم
  • …از تو سرود
  • ماه
  • ،خیره ماند
  • .چیزی نگفت

  • درختی تا صبح
  • از انتظار
  • .شنفت

2
  • یادت
  • با واژگانِ باران
  • ...بر بام بارید

  • سکوتِ کوچه را
  • سنگفرش هم
  • . شنید

  • 3

  • برگ سالخورده
  • بر حیاطِ خیس
  • ...غلتید

  • دلِ غمگین
  • بی‌رحم
  • ...به خود پیچید

  • صبح
  • اما
  • از پشتِ در
  •  .دیر رسید

  • 4

  • خاطره‌ی نمناکِ نگاهت
  •  .بر دیوار خزید
  • خش‌خشِ کفش‌هایت
  • .در باد پیچید

  • شب
  •  .آرام گریخت

  • 5

  • طوفان
  • ردِّ قدم‌هایت را
  • …ربود

  • دیوارِ کوچه
  •  .گریست

  • 6

  • آغوشِ بازِ پنجره
  • بویِ دستانِ بهار را
  •  .نفس کشید

  • 7

  • از سرمستیِ رسیدنت
  • …در عریانیِ خزان
  • خونِ جوانه
  • در بی‌برگیِ زندگی
  •  .جوشید

  ارسلان - ویسبادن
بیست و سوم آپریل 2026