Showing posts with label Persian song. Show all posts
Showing posts with label Persian song. Show all posts

Monday, 22 June 2026

مستِ الست ( ترانه )

 












در کعبه اگر مست درآیی همه مستند
هر قوم به هر رنگ و زبان باده‌پرستند

در بتکده هشیار نشستند خلایق
گو خوابِ بتان را به کلامی نشکستند

در شهر اگر شهره شوی از می و مطرب
سجاده‌نشینان به نهان جام به دستند


در کعبه اگر مست درآیی همه مستند
هر قوم به هر رنگ و زبان باده‌پرستند

بر منبر و محراب ز مهری اثری نیست
از وعظِ چنان بود که میخانه ببستند

با کعبه و مسجد نشود راه به ساحل
چون رشتهٔ دل از می و پیمانه گسستند


در کعبه اگر مست درآیی همه مستند
هر قوم به هر رنگ و زبان باده‌پرستند


گر تلخیِ این جام به کامت نشود رام
گو باده سلامت، همگان مستِ الستند



گو باده سلامت، 

همگان مستِ الستند




Sunday, 31 May 2026

سراب ( ترانه )













بر دل من چه می رَود

هر دم از این حال خراب

 در سر من چه می‌ دَوَد

هر نفسم رفته به خواب


از چه گُنَه کُشته شدم
بر چه خطا بسته شدم

این دل و این راهِ رها
از چه نصیبم این نقاب


این من و این نشان من
این همه در عیان من

گم شده در بحرِ سُخَن
گَر که رَوَد به سَیلِ آب

بر دل من چه می رود

هر دم از این حال خراب

 در سر من چه می‌ دَوَد

هر نفسم رفته به خواب


در دل من تو خوانده‌ ای
راه دِگر نشانده‌ ای

مهر,  به جان کشانده‌ ای
تا که برآید آفتاب

چیزی,  اگر که زنده است
فال , به نامت زده است

چون نَشَود حاصل از آن
باقی عمر, یک سراب


...باقی عمر, یک سراب


بر دل من چه می رَود

هر دم از این حال خراب




ارسلان - ویسبادن
بیست و نهم می ۲۰۲۶

Monday, 25 May 2026

هوای باران ( ترانه )



















امشب دلِ من هَوایِ باران دارد
چشمانِ تَری یادِ بهاران دارد

ابری که شد و نبود بارانَش باغ
این بی‌سر و پا سر به بیابان دارد

زین حالِ خراب و خاکِ درخواب، دریغ
در سینه هِزار ناله  پنهان دارد

گَر شهر کنون خسته و خاموش شده‌ست
بر هر گذَرَش نشانِ یاران دارد



امشب دلِ من هَوایِ باران دارد
چشمانِ تَری یادِ بهاران دارد


با جان بِنِشین و از منِ خسته مَپُرس
کو آن قدحی که رنگِ مستان دارد

چون این دلِ من نقشِ تو می‌سازد باز
با هر قدمی شوق دوچندان دارد

در هرسُخَنَت دردِ نهانی جاری‌ست
این قصه هنوز آینه‌ گردان دارد



امشب دلِ من هَوایِ باران دارد
چشمانِ تَری یادِ بهاران دارد


هُدهُدصِفَتی سویِ سُلَیمان می‌گشت
چشمی به ره و حالِ پریشان دارد

از قُرعه‌یِ فالَت  چه عیان  می‌شد خواند

کین قصه‌ی تلخ  رو به پایان دارد



کین قصه‌ی تلخ رو به پایان دارد


کین قصه‌ی تلخ 


رو به پایان دارد

Wednesday, 20 May 2026

باید سخن گفت ( ترانه )













باید سخن گفت باید سرود از حسِ سبزِ زمین صدای جاریِ آب از ریزشِ باران لالاییِ مَهتاب از شوری که درسینه می‌تَپید و جوانه ای که از هر کنارِ باغ سَرَک می‌کشید باید سخن گفت باید سرود از دردِ خاموش جانِ بیدار از ردِّ تازیانه بر پیکرِ روزگار از زخمِ بی‌ امانِ شب رَعشه‌ ی بی‌ اختیار از بوی سوختنِ پوست دودِ غلیظِ سیگار باید سخن گفت باید سرود از مرگِ برگ هَیاهویِ باد از کوچ رود تشنگیِ خاک از تنهاییِ خزر رنگِ گلگونِ کارون از آب‌ هایِ آبیِ فارس مرگِ آرامِ هامون باید سخن گفت باید سرود باید سخن گفت باید سرود



Thursday, 14 May 2026

سوگ خاک

 











از این شهری که در هر کویِ آن، آوار می‌بارد
ز هر در، حَسرَتی در قامَتِ دیوار می‌بارد

به ترفندی که بلعیدند رنگِ شور از آیینه
همه شب ، تیرگی بر جان و بر پِندار می‌بارد

بهاری بود در راه و هزاران راز، با خود داشت
به هر گل ، رنگِ امید از دلِ گلزار می‌بارد

چو گلبرگی که می‌پوسید در خاک و نِگَه می‌کرد
هزاران غنچهٔ نشکفته بر رُخسار می‌بارد


از این شهری که در هر کویِ آن، آوار می‌بارد
ز هر در، حَسرَتی در قامَتِ دیوار می‌بارد


به سوگِ خاکِ گلگون و غمِ باغِ پریشانم
خَزان، بارِ دِگر، شیوَن‌ کُنان . بسیار می‌بارد

کجا عزمِ سَفَر کردی، که بعدِ رفتنِت هر بار
نِشانِ غم ، ز چَشمِ خستهٔ هر یار می‌بارد


هوای خانه می‌چرخَد فرازِ هر شب و روزم
خوشا ابری که هر دم بر تنِ دلدار می‌بارد


خوشا ابری که هر دم بر تنِ دلدار می‌بارد


رویایِ کودکانِ دیروز









بر بی‌تابیِ زخم‌هایمان

درمانی اگر نبود

شُعله‌ ای بُگذار


...تا آتشفشانِ درد

از نایِ خونیین

زَبانه کِشد



بر گِره کورِ

بُغض‌هایمان

راهی اگر

به فریادی نبود

بوسه‌ ای بُگذار

تا طوفانِ واژگان

بر زبان

روان شَوَد



بر دستانِ بسته‌-مان

نِشانی از گُشودن

اگر نبود

با نوازشِ اَنگُشتانت

نوش-دارویی بُگذار

تا جان

از ردِّ کبودِ اِسارَت

دمی رها بماند



بر نامُرادیِ اَیّام

فرجامی اگر نَبود

نغمه‌ ای نو

از سازِ روزگار

 در دل بُگذار

تا شاید


رویایِ کودکانِ دیروز

بر برگ‌ برگِ

قصه‌هایِ امروز

... تعبیر

گردد


... تعبیر

گردد






Sunday, 10 May 2026

چه می‌شد اگر






چه می‌شُد اگر


چه می‌شُد اگر


آسِمانِ عبوس را

به رنگِ 
لبخندت
...می‌کشیدم

...تا اَبر
از غم 
نگوید و
 زمین را
با بارانِ شادی
بِشویَد


چه می‌شُد اگر


نگاهَت
پرواز می‌کرد

تا رَدِّ دختَرَکان 
در طوفان را
بجویَد و

به یارانِ در انتظار
خبری از دلدار
بِگویَد



چه می‌شُد اگر


با سازِ نَفَس‌هایَت
ترانه‌ ای 
می‌ سرودم

تا نَرگس و سُنبل را
در خاکِ 
این دیار
بِنشانَد


پسرانِ بی‌باک را
لباسِ دامادی
بپوشانَد و


جامه‌ یِ سیاه را
از تنِ 
مادرانِ جَوان
بیرون بِِکشانَد


چه می‌شُد اگر


تاریکیِ 
روزگار
در آینه‌ ی ِنِگاهَت
تَرَک  بَرمی‌ داشت و

عشق
نهالِ زندگی
در خاک
می‌کاشت


...چه می‌شُد اگر


...چه می‌شُد اگر


...چه می‌شُد


اگر

Saturday, 9 May 2026

ننشین به انتظار نازنین ( ترانه )












ننشین به انتظار

نازنین

------------


از نا شنیده ها

شنیده ام
که  ماتم

...رَخت

 بر می چینَد

نهالِ سبُکبال
به شکوفه می نشیند

 بهار
 در این سرا
خانه می گُزینَد

-----------------

ننشین به انتظار
نازنین


ننشین به انتظار
نازنین

------------

 از نا دیده ها
دیده ام

...که اَندوه
به سرآیَد

نِگاهی تازه  
می باید 

تا عشق
در-هایِ بسته را
بِگُشاید

-------------


ننشین به انتظار
نازنین


ننشین به انتظار
نازنین

----------------

رختِ عزا
از تن دریده ام

 از چرخِ کج مَدار
بُریده ام

بر کوسِ رُسوایی
کوبیده ام

تا

 ننشینم این بار

باز هم
 
به انتظار


تا

 ننشینم این بار

باز هم 

به انتظار


Persian pop with male and female sad, calm and warm AND full CONTROLED VOICES, full of feeling AND  and love, Sad, Romantic, Moderate, Pop, World Music




Friday, 8 May 2026

طوفانِ غم ( ترانه )

 









اشک   می‌بارَد  و دل 
خسته 
 ز طوفانِ غم است

بی گُنَه  ،   نیــم شــبم     
در  طلبِ    صبحدم است


ناله‌ها     در  شبِ  عُزلَت   
به   کجا    باید    بُرد

قصه ی غصه ی یار 
از چه سبب 
بیش و کم است



کوسِ   رُسوائیِ  ما    
شُهره ی   آفاق   شده  است
بر  لبم 
 مُـــهر , 
 زِ   خــــونِ   قَدَحم 
  در  قلم است

 

اشک   می‌بارَد  و دل 
خسته  ز طوفانِ غم است




طالبِ   خاکم   و   
از  خاک   
نه  پَرهیزی  هست
حیرَتـا ،   
آب و
گِلی    
درطَلَــبِ  جــامِ  جـم  است



مستی   و    بی خبری   
شیوه یِ   عَیّاری   نیست
مَی   فرود آر 
که جـان
 بسته یِ 
یک آه و دَم است



اشک   می‌بارَد  و

 دل 

خسته 

 زِ طوفانِ غم است



Thursday, 7 May 2026

دمی از غم رها شو ( ترانه )

 






















به دل گفتم 
دمی از غم رها شو
ز   تنهایــیِ جان  
روزی   جدا شو

گَرَت دلگیر 
 از افسونِ  یار   است
شمیـم ِ کوی  دل  را 
 مُبتَـلا  شو
هوای شَهدِ شیرینَت
 به سر  بود
به جَمع ِشاهِدان
 سوی صَبا شو


به دل گفتم 
دمی از غم رها شو
ز   تنهایــیِ جان
  روزی   جدا شو


چو نا اَهلان 
 رَهی   بر  تو  ببندند
گـِدای    درگـَه ِ 
 مَیخـــانه‌ ها شو
به غم  گفتم 
بُرو از جان بُرون باش
اگـر  سوز   دِلی 
 در جان 
فنا شو


به دل گفتم دمی
 از غَم رها شو
ز   تنهایــیِ جان 
 روزی   جدا شو


ز زردیِ   رُخم
 شرمَت   فُزون باد
شراب   واپسیــن  را  
بی‌ریا شو
هزاران   ناله   از دل
  با  غم  آمد

 

اگر  اَهل  دلی  
 درمــان    ما شو


اگر  اَهل  دلی 
 درمــان    ما شو