Monday, 25 May 2026

هوای باران ( ترانه )



















امشب دلِ من هَوایِ باران دارد
چشمانِ تَری یادِ بهاران دارد

ابری که شد و نبود بارانَش باغ
این بی‌سر و پا سر به بیابان دارد

زین حالِ خراب و خاکِ درخواب، دریغ
در سینه هِزار ناله  پنهان دارد

گَر شهر کنون خسته و خاموش شده‌ست
بر هر گذَرَش نشانِ یاران دارد



امشب دلِ من هَوایِ باران دارد
چشمانِ تَری یادِ بهاران دارد


با جان بِنِشین و از منِ خسته مَپُرس
کو آن قدحی که رنگِ مستان دارد

چون این دلِ من نقشِ تو می‌سازد باز
با هر قدمی شوق دوچندان دارد

در هرسُخَنَت دردِ نهانی جاری‌ست
این قصه هنوز آینه‌ گردان دارد



امشب دلِ من هَوایِ باران دارد
چشمانِ تَری یادِ بهاران دارد


هُدهُدصِفَتی سویِ سُلَیمان می‌گشت
چشمی به ره و حالِ پریشان دارد

از قُرعه‌یِ فالَت  چه عیان  می‌شد خواند

کین قصه‌ی تلخ  رو به پایان دارد



کین قصه‌ی تلخ رو به پایان دارد


کین قصه‌ی تلخ 


رو به پایان دارد

No comments: