Thursday, 11 June 2026

آوازِ دخترکِ کولی










 گفتی: دیر می‌شود


. ساعت در انتظار ایستاد

. زمان

لب به دندان گزید

باد خوابید و

. برگی نلرزید

موج از خروش بازماند و

. رود

از سکوت یخ زد

. پرنده‌ای

بر شانه‌ی بام

در آسمان نگریست


گفتی: شتابی کن


. عقربه

دیوانه‌وار چرخید

. زمان از جا پرید

. ضرباهنگِ برگ

با غرشِ رود

درهم آمیخت

. پرنده

بال بر هم کوبید

و در هیاهوی باد گریخت

. طوفان برخاست


گفتی: نمی‌شود رسید


. غبارِ غم

بر صفحه‌ی ساعت نشست

. زمان هن‌هن‌کنان

نالید

. رود آهی کشید


. موجِ خشمگین

بر ساحل کوبید

. پرنده‌ای نبود

. طوفان

 بیداد کرده بود


:گفتم


باید 

بی‌گمان

چیزی

جایی

جوابی

باید جست


. ساعتِ شماطه‌دار

دوازده بار کوبید

. افق از رنگِ روز بالید


. نسیمی

 از پیشانیِ کوه وزید و

در جانِ خیسِ جنگل خزید

. رود

انگار رویایی می‌دید و

در دامانِ دشت

می‌ریخت

. چشمه‌ای

از شوق جوشید

. آبی‌ترین رنگ‌های آسمان

بر تنِ دریا بارید

. پرنده‌

با خستگیِ کوچ

رسید و


. چیزی گفت

. نغمه‌ای

یا زمزمه‌ای

که شبی

یا روزی

در آوازِ دخترکی کولی

شنیده بود


. یا شاید

پیش‌تر

در خوابِ تو

دیده بود


ارسلان ـ ویسبادن

دهم ژون 2026

No comments: