تو
بهارِ غریبهای
در حیاطی که
هنوز از بوی کاهگل
مست میشود.
پیچک
از ترکِ دیوار
تا زیر سقف
خزیده است.
پنجره را باز میکنی؛
خیابان
با بوق ماشینها،
بوی خاک
و برگهایی سرگردان
به اتاق سرک میکشد.
باد
چند تار از موهایت را
از دندانههای شانه
روی حوض میریزد.
آب میلرزد،
خانه
تکهتکه میشود
و ماهیِ سرخ
میان تصویرهای شکسته
با روشنیِ آب
میچرخد.
ارسلان - ویسبادن
بیست و هفتم آگوست 2026
No comments:
Post a Comment