Tuesday, 1 September 2026

ریشه های آتش







صبح

از شکافِ صخره‌ای
سر برآورد
که وحشتِ شب را
تاب آورده بود

باد

از شیبِ دره
به زیر خزید

بر زبانِ درختان
فریادی نشاند

رود

کف بر لب
می‌غرید

انگار
اندوهِ کهنه‌ی زمستان را
به دندان می‌کشید

پنجره

با تردید
به افق نگریست

دستت

میانِ دستانم لغزید

زیر پوستِ یخ‌زده‌ی خاک
ریشه‌ای
آرام
سنگ را شکافت

توفان

آسمان را
خراشید

رعد

ناله‌ای شد
در گلوی ابر

و باران

بر بام
چنان کوبید

که سکوت
در سینه‌ی زمین
ترک برداشت

در کشاکشِ
خشمِ رود و
صبوریِ کوه

گلی در این میان دمید
به رنگِ زبانه‌ی شقایق

به پیشوازِ بهاری که
این‌بار
از راه نرسید

در دامانِ دشت
بی‌مهابا
می‌رویید

ارسلان ـ ویسبادن
اول سپتامبر ۲۰۲۶