Friday, 11 September 2026

سه گانه ببست و چهار ساعت 1 (صبح )






صبح

با دستانِ رفتگر

،بیدار می‌شود


میانِ برگ‌های خیسِ پاییزی

،ته‌سیگار

،خاکستر

.و جعبه‌های خالیِ پیتزا


درخت‌ها

،بوی دود گرفته‌اند

ولی هنوز

.نفس می‌کشند


.تو آن‌سوی خیابان ایستاده‌ای


،اتوبوسی می‌گذرد

پُر از صورت‌هایی که

.در خوابند


زنی

،سرش را به شیشه تکیه داده

مردی

،گوشه‌ی نان را می‌جود

کودکی

روی بخارِ پنجره

خانه‌ای می‌کشد

.با دودکشِ بی‌دود


تو

.هنوز آنجایی


بادی که

،موهایت را پریشان می‌کند

چند کوچه پایین‌تر

روزنامه را از زیر پای

کارتن‌خواب

.بیرون می‌کشد


خیره می‌شوی

به دست‌های نانوا

و انگشتانِ زنی

که سکه‌هایش را چند بار

.می‌شمارد


عابران

.راه می‌افتند


،به سوی تو می‌آیم

از میانِ کسانی که

با شتاب

.دور می‌شوند


ارسلان ـ ویسبادن

هفتم سپتامبر ۲۰۲۶

No comments: