Sunday, 18 October 2026

آخرین درخت بخش اول






تنهایی‌ام را
امشب
روی بند رخت
آویخته‌ام.

در شهری
که رنگ آسمانش
در عزای پرندگان
 سربی است.

باد
با دهانی پُر از ساچمه
از کوچه‌ها می‌گذرد
و پنجره‌ها
از هراسِ فردا
چشم به دیوار دوخته‌اند.

در زیرزمین‌های جهان
نفرت می‌تراشند
و از تراشه‌هایش
برای کودکان
بازیِ رایانه‌ای می‌سازند.

در اتاقی زندگی می‌کنیم
با تصویرِ فصول
بر چهار دیوار.

بهار
با گلوله‌ای در گلوی شکوفه

تابستان
با انفجار و آتش 

در چشمانِ خورشید

پاییز
با  برگی

ناتوان از فروریختن

و زمستان
با برفی
که بر تنِ مردگان
آب نمی‌شود.

امشب
دلتنگی‌ام را
بر آسمانِ شهری
پهن می‌کنم
که طناب
در کوچه‌هایش
پسوندِ آویزان را
یدک می‌کشد.

ارسلان ـ ویسبادن
شانزدهم اکتبر ۲۰۲۶


No comments: