صبح
از پشتِ شاخههای سوخته
بالا میآمد
و باد
خاکسترِ شب را
در کوچه
پرواز میداد.
در حوضِ حیاط
آسمان سربی بود؛
ماهیِ سرخ
خود را
به سنگِ پاشوره
میکوبید.
و چهرههای آشنا
در عکسِ خیس
محو میشدند.
تیکتاکِ ساعت
هنوز
بر لاشهی دیوار
ضربه میزد.
از شکافِ سقف
باران میچکید
و ماه
در کفِ اتاق
آب مینوشید.
پشتِ پلکِ خانه
خوابی
بیآنکه کسی بخوابد
ادامه داشت.
ارسلان- ویسبادن
اول اکتبر 2026
No comments:
Post a Comment