Thursday, 15 October 2026

در قتامت غربت








خانه
در قاب غربت
نقاشی شده بود؛

سرانجام آمدی
با قطره‌های ریزِ باران
بر مژه‌هایت
و گلبرگ‌های وحشی
که در چینِ دامن
.جا مانده بودند

در آستانه‌ی در
با گیسوانِ باز
ایستادی؛
،چتر خیس را تکاندی
عطر پونه
.اتاق را پر کرد

کوه
آن‌قدر نزدیک شد
که سایه‌اش
بر سفره افتاد
و ما
نان را
.قسمت می‌کردیم

آن‌سوی پنجره
سیروان
تنش را میان سنگ‌ها
.می‌شست

قطره‌ای
.بر گونه‌ات لغزید

دست‌هایم را
میان دست‌هایت نشاندی
.و چیزی نپرسیدی

شاهو
در تاریکی به خواب رفت؛
خطِ برف بر یال
دو لبه‌ی شب را
.به هم دوخت

آه بلندِ باد
.از گلوی دره گذشت

در نگاه آینه
موهایت
بر شانه‌ی تصویرم
.آرام گرفت

گوش به سینه‌ات سپردم؛
ضربانت
هنوز
.آشنا بود

فردا
از میان جنگلِ بلوط
.خواهیم گذشت

شاید چوپانی
از آن سوی دره
.صدایمان کند

،و ما
،پس از این‌همه سال
بی‌هراس

.سر برگردانیم


ارسلان-ویسبادن

پانزدهم اکتبر 2026

No comments: