3
جامه ی پاییز
برتن زخمی شهر
.نشست
باد
روی بند
جای شانهها را
در پیراهنِ سفید
.پر کرد
ساعتِ بیعقربه
.بر زمین خمیده بود
زن
برگهای زرد را
از سطحِ حوض
.بیرون کشید
تکه ای از روز
دوباره
.در آب درخشید
مرد
دستها را شست؛
آفتاب
میان انگشتانش
.لغزید
سایهی وارونه ی دو عقربه
بر دیوار
.به هم رسید
ارسلان-ویسبادن
اول اکتبر 2026
No comments:
Post a Comment