Sunday, 18 October 2026

آخرین درخت بخش دوم





چه کسی
در گوشِ کوهستان
چنان فریاد می‌کشد
که سنگ
از ترس
به کانساری پناه می‌برد
و به ریشه می‌آموزد
به‌جای آب
خاکستر بنوشد؟

اینجا
آدم‌ها
قلبشان را
در سردخانه نگه می‌دارند
و هنگامِ سلام
سرنیزه را
بر سلاح
می‌نشانند.

کینه
از سینه سرریز می‌کند
بر میز شام می‌نشیند
و با قاشقِ کودک
آینده را می‌جود.

درختی
از ترسِ تبر
سایه‌اش را
زیر خاک پنهان می‌کند.

صبح
تنها جای خالی‌اش
می‌ماند.

شهر
از دیوارها آویزان است
و خیابان
از نام‌های ناآشنا
چنان پُر است
که هیچ گلی را
به یاد ندارد.

آخرین صدای جنگل را
در شیشه‌ای می‌ریزم؛
شبی می‌شکند
و خانه را
به سکوت می‌کشاند.

گوشم را به زمین
می‌چسبانم؛
شاید دانه‌ای
در تاریکی
هنوز به جوانه
فکر می کند.

خاک
دیگر خوابِ روییدنِ
حتی یک بوته را
نمی‌بیند.

ارسلان ـ ویسبادن
شانزدهم اکتبر ۲۰۲۶

No comments: