Monday, 28 September 2026
سه گانه یک روز بلند ( قاب کهنه)
سه گانه یک روز بلند ( حروف ابجد )
1
برگرد
Sunday, 20 September 2026
سه گانه دلتنگ سپیده ( 3 )
شعری باید نوشت
در بامدادی که
سه گانه ی دلتنگِ سپیده( 2 )
شعری باید نوشت
سه گانه دلتنگِ سپیده( 1 )
شعری باید نوشت
پیش از آنکه باد
برگِ آخرین را
از خاطرِ باغ براند؛
شب
بر شانهی شهر
خیمهی سنگین بگستراند،
و سپیده
در حسرتِ آفتاب
ناکام بماند.
از دیاری که
سیاهی
در رگهایش
لانه ساخت.
عفریتِ قصهها
به هزار حیلت
از هر درخت
چوبهی نیستی برافراشت،
و ترس
تردید و سکوت را
در هر سرا کاشت؛
ناگاه
طوفان و آذرخش
از ژرفای خونینِ زخم
در جانِ شهر
جوشیدند.
شاخههای نورسِ سپیدار و چنار
با دستانِ تهی
پنجه در پنجهی ظلمت
جنگیدند؛
چون گلبرگِ شقایق
،بر زمین غلتیدند و،
ستارهوار
درخشیدند.
شعری باید نوشت
برای زنی که
در کنارِ چراغِ ایوان
تا صبح
در انتظار سوخت؛
با صدای هر پا
لب به نامِ گمشده
گشود،
و چشمانِ خسته
بر سایههای لرزان
.دوخت
برای مردی که
با سفیدیِ برف بر سر،
کوهِ غم بر شانه،
و دریایی از خشم در سینه
چشم از آسمان ربود و
در سکوتِ سهمگینِ شب
شعری نو
میسرود.
ارسلان — ویسبادن
هیجدهم سپتامبر 2026
Saturday, 12 September 2026
از تبار رهایی
ارسلان-ویسبادن
دهم سپتامبر- 2026
Friday, 11 September 2026
سه گانه ببست و چهار ساعت3 ( شب )
بوقِ ماشینها
.ازدحامِ عابران
نوازندهای
،کنار پیادهرو
سازش را
.لمس میکند
.تو میایستی
.من هم
مردی
.به دیوار تکیه میدهد
پیک موتوری
.کلاهش را برمیدارد
زنی
دستِ کودکش را
.محکمتر میگیرد
نتها
لای سرگیجهی ترافیک
.راه باز میکنند
قدمها
.کُند میشوند
،کسی میایستد
،کسی برمیگردد
کسی
از روی شانهی دیگری
.سرک میکشد
.موسیقی تمام میشود
اسکناسی
،در جعبهی ساز میافتد
.اسکناسهای دیگر
به من
.تکیه دادهای
.من هم
شب را
.بیدار ماندیم
سردیِ دستانت
گرگرفتگیِ صورتم را
.میپوشاند
روی برگهای خیابان
شبنم
.تا صبح مینشیند
ریشهها
زیر سنگفرش
.خیس ماندهاند
ارسلان ـ ویسبادن
هفتم سپتامبر ۲۰۲۶