Friday, 23 October 2026

نشانیِ خانه








کودکی‌ام
در جیبِ پیراهنی جا ماند
پر از تیله‌های آبی
که تصویرِ آسمان را
.دوچندان می‌کردند

شادی
تن‌پوشی بود
سپرده به صندوقچه‌ی فردا
که اندازه‌ی تن را
.از یاد برده بود

حسرتی مانده است
به سانِ ساعتی
بی‌شماطه و بی‌عقربه
که گاه
در خروسخوانِ سحر
.زنگ می‌زندشب‌های بسیار
چهل‌تکه‌ی خواب‌هایم را
در خانه‌ای می‌بینم
که دیگر
هر صبح
.آب‌وجارو نمی‌شود

در من
مردی ایستاده است
با خاطراتی بی‌سرانجام
و پاهایی که
خستگی را
.برنمی‌تابند

غروب
سایه‌ها بر دیوار
پاورچین‌کنان
بالا می‌روند
تا چشم
به تاریکی
.عادت کند

تیله‌های سوخته
در زمینِ بازی می‌غلتند
و تصویرِ آسمان را
.دو نیم می‌کنند

درختی پنهان می‌روید
شاخه‌هایش
از ارتفاعِ تنهایی می‌گذرند
.و گل‌های آبی می‌کارند


ارسلان ـ ویسبادن
بیست‌ودوم اکتبر ۲۰۲۶

 


No comments: