چه میشُد اگر
چه میشُد اگر
آسِمانِ عبوس را
به رنگِ
لبخندت
...میکشیدم
...تا اَبر
از غم
نگوید و
زمین را
با بارانِ شادی
بِشویَد
چه میشُد اگر
نگاهَت
پرواز میکرد
تا رَدِّ دختَرَکان
در طوفان را
بجویَد و
به یارانِ در انتظار
خبری از دلدار
بِگویَد
چه میشُد اگر
با سازِ نَفَسهایَت
ترانه ای
می سرودم
تا نَرگس و سُنبل را
در خاکِ
این دیار
بِنشانَد
پسرانِ بیباک را
لباسِ دامادی
بپوشانَد و
جامه یِ سیاه را
از تنِ
مادرانِ جَوان
بیرون بِِکشانَد
چه میشُد اگر
تاریکیِ
روزگار
در آینه ی ِنِگاهَت
تَرَک بَرمی داشت و
عشق
نهالِ زندگی
در خاک
میکاشت
...چه میشُد اگر
...چه میشُد اگر
...چه میشُد
اگر
No comments:
Post a Comment