Thursday, 14 May 2026

سوگ خاک

 











از این شهری که در هر کویِ آن، آوار می‌بارد
ز هر در، حَسرَتی در قامَتِ دیوار می‌بارد

به ترفندی که بلعیدند رنگِ شور از آیینه
همه شب ، تیرگی بر جان و بر پِندار می‌بارد

بهاری بود در راه و هزاران راز، با خود داشت
به هر گل ، رنگِ امید از دلِ گلزار می‌بارد

چو گلبرگی که می‌پوسید در خاک و نِگَه می‌کرد
هزاران غنچهٔ نشکفته بر رُخسار می‌بارد


از این شهری که در هر کویِ آن، آوار می‌بارد
ز هر در، حَسرَتی در قامَتِ دیوار می‌بارد


به سوگِ خاکِ گلگون و غمِ باغِ پریشانم
خَزان، بارِ دِگر، شیوَن‌ کُنان . بسیار می‌بارد

کجا عزمِ سَفَر کردی، که بعدِ رفتنِت هر بار
نِشانِ غم ، ز چَشمِ خستهٔ هر یار می‌بارد


هوای خانه می‌چرخَد فرازِ هر شب و روزم
خوشا ابری که هر دم بر تنِ دلدار می‌بارد


خوشا ابری که هر دم بر تنِ دلدار می‌بارد


No comments: