در من روییدی
از روح سبزِ باغ
که در جان میخَزید
جوانه زدی
با شورِ واژههایی که
ریشه در خاک
میدَواند
در من روییدی
شِکُفتی
گِریه کردی
خندیدی
شِکُفتی
با گُل هایی
که بویِ تو را
.در نفس مینِشاند
در چَشمانم گِریه کردی
ازدرد
از جان هایی عاشق
که
به اِشارهی طوفان
بر زمین میریختند
در من روییدی
شکفتی
گریه کردی
خندیدی
درمن فریاد کشیدی
از
اِسارَتی
که نور را
از باغ
دریغ میدارد
در من روییدی
شِکُفتی
گِریه کردی
خندیدی
تا زندگی را
به عاریَت
با خود
بکشانم
در من روییدی
شِکُفتی
گِریه کردی
خندیدی
No comments:
Post a Comment