Wednesday, 13 May 2026

حسرت 6 ( دلا صبری روا دارم )





دلا صبری روا دارم  . کزین دردانه تاب آرم

به خصمی چون گرفتارم . گنه ناکرده بر دارم


هزاران زخمه بر سازم . بزن ای همدمِ رازم

که با زخمت چو می سازم . چه باک از سوزبسیارم


خموشی مونسِ جان شد . دلی از درد نالان شد

زبان از شکوه پنهان شد . به مهرش سر چو بسپارم


رها از بند می باید . گّرّم بندی نیفزاید

ز چشمِ شوخِ او شاید . رهایی نیست در کارم


بخوان جانا تو از جانم . کزین جانان که نالانم

همه درد است و درمانم . زنازش نیست زنهارم


ارسلان- تهران

بیست و پنجم دی ماه 1382

No comments: