Sunday, 29 March 2026

غم این دیار ( ترانه )





گفتی

شب

دیری نمی پاید


آفتاب

از پشتِ یالِ بلندِ کوه

شادمان

می آید


بهار

مریم و بنفشه

می زاید


---



تو بگو

در این آشفته بازار

با غمِ این دیار

چه کنم


---


گفتی

خاک

تنِ ناپاک را

می رُباید


گونه ی گلگونِ شفق

رخسارِ فلق را

نقاشی می نماید


ریزش بلورینِ باران

غبارِ پنجره هایِ شهر را

می زُداید


---



تو بگو

در این آشفته بازار

با غمِ این دیار

چه کنم


---



گفتی

زخمِ کینه

سرانجام

سینه را

خواهد شکافت


صدایِ پایِ باران

بر سنگفرشِ کوچه

به پیشواز

خواهد شتافت


شکوفه ی اَرغوان

از فرازِ دیوار

راهی به آسمان

خواهد یافت


---



تو بگو

در این آشفته بازار

با غمِ این دیار

چه کنم


---



گفتی

حتا اگر

فرصتِ فردایی نرسید


بهار را می توان

در نگاهِ آلاله دید


از لکه ی ابری

سراغِ باران را

پُرسید


اندوه را

از خانه ی جان

روبید


---




تو بگو

در این آشفته بازار

با غمِ این دیار

چه کنم


تو بگو

در این آشفته بازار

با غمِ این دیار

چه کنم


تو 

بگو





No comments: