كُوچِهیی را میشِناسم
كِه هَر صُبح
با نَوایِ گُلدَسته
بیدار میشود
رَهگُذَرانی كِه
هوا را
با لَبخَندی
لَبریز میكُنند
خانهیی را میشِناسم
پُر از بویِ نانِ تازه
عِطرِ یاسِ قَدیمی
قُلقُلِ بیتابِ سَماوَر
سُفرهیی
كِه بیصَبریِ اِشتِها را
تَحریك میكُند
دَستانی را میشِناسم
كِه پیش از دَمیدنِ روز
سِپیده را
به اِستِقبال میرَوَد
كودَكانی را میشِناسم
كِه هَر روز
سَنگفَرشِ حیاط را
به آتَش می كِشَند
نِگاهی را میشِناسم
كِه
عِشق را
تَصویر میكُند
كُوچِهیی را میشِناسم
كُوچِهیی
كِه هَر شَب
با قِصّههای كودَكیَم
غَمگین
به خواب میرَوَد
غَمگین
به خواب میرَوَد
غَمگین
به خواب
میرَوَد
No comments:
Post a Comment