Monday, 2 March 2026

روزگار نو



سال کهنه

به سر رسید؛

هوای نو شدن را

می‌شود

.نفس کشید

———-

خبرها بسیار است؛

به شکوهِ انتظار

از شکوفه‌هایی که

با باد زمستانی

.در ستیزند

————

،زمستان

گویا فصلی است

که زمین

سرد است

و دل

.گرم می‌شود

—————-

،دلت آرام می‌گیرد

وقتی

تفالِ یلدا

بشارتی داد

که جهان

بر این روال

.نخواهد ماند

———-

،باغ

از غارتِ هرروزه

مایوس است

و از میوه‌چینانِ فردا

.در هراس

—————-

زمان را

به عقب

نمی‌شود گرداند؛

عصرِ دیگری است

و نسلی

.از رنگی دیگر

—————

معجونی از

سرود و درد؛

گریه هم

،امان نمی‌دهد

وقتی که

تاوانِ ما را

بچه‌هایمان

به تلخی

.پس می‌دهند

———-

روزنامه‌ی فردا را

کسی نخوانده است؛

اگرچه نوشتار

.بی‌شمار است

———-

آنی را

،که به اشارت

در نهان

،می‌نوشتیم

با فریادی عریان

در خیابان

.می‌خوانند

———-

،چگونه باید سرود

وقتی که واژگان

از خوانشِ کودکانت

جا می‌مانند؟

————

می‌شود گفت

عشق، هم دیگر

زمزمه‌ای

میان دو کس نیست؛

در هر گوشه و کنارِ شهر

.جاری است

————

،به باورِ غربت

سال نو را

پیشاپیش

نمی‌شود شادباشی گفت؛

اما

روزگارِ نو

.به کامتان باد


ارسلان – ویسبادن

هشتم ژانویهٔ ۲۰۲۶

No comments: