دلا صبری رَوا دارم، کزین دُردانه تاب آرم
به خصمی چون گرفتارم، گُنَه ناکرده بر دارم
... دلا صبری روا دارم
... دلا صبری روا دارم
هزاران زخمه بر سازم، بزن ای همدمِ رازم
که با زَخمَت چو میسازم، چه باک از سوزِ بسیارم
... دلا صبری روا دارم
... دلا صبری روا دارم
خموشی مونسِ جان شد، دِلی از درد...نالان شد
زبان از شکوه پنهان شد، به مهرَش سر چو بسپارم
... دلا صبری روا دارم
... دلا صبری روا دارم
رها از بند می باید، گَرَم بندی نَیَفزاید
ز چشمِ شوخِ او شاید، رهایی نیست در کارم
... دلا صبری روا دارم
... دلا صبری روا دارم
بخوان جانا تو از جانم، کزین جانان که نالانم
همه درد است و درمانم، زنازَش نیست زِنهارم
... دلا صبری روا دارم
... دلا صبری روا دارم
... دلا صبری روا دارم
No comments:
Post a Comment