Friday, 3 April 2026

باز باید رقصید (ترانه)








از چه می‌توان سرود؟
قصه را
چگونه باید گشود؟

از چه می‌توان سرود؟
قصه را
چگونه باید گشود؟

از قطره‌ای ناغافل
که از کمندِ ابر
می‌گریزد؟
یا از فریادِ کویر
که سکوتِ آسمان را
در هم می‌ریزد؟

از چه می‌توان سرود؟
قصه را
چگونه باید گشود؟

از شرمِ آوار
که فریادِ کودکانه را
در گلو
می‌خشکاند؟
یا ناله‌ی مادرانه
که ردِ خون را
بر گونه‌ی جهان
می‌نشاند؟

چه می‌توان سرود؟
قصه را
چگونه باید گشود؟

شاید—
قصه را این‌گونه
باید گشود:

با نقابِ لبخند
گریست،
در هق‌هقِ شیون
رقصید،
و در خلسه‌ی خشم
 پا بر زمین
کوبید

دردِ تنهایی را
به جان کشید،
در انفجارِ اشک
خندید،
شعله‌ای از شعور
در میدان
تابید

تا
شبانه‌ی هراس را
از ژرفای جان
بیرون بکشاند،
و نهالِ فردا را
در خاکِ خانه
بنشاند

می‌توان—بی‌گمان—
باز خندید،
رقصید،
خاموشیِ آسمان را
فرو ریخت،
و طرحی دیگر
به رنگِ زمین
آفرید

می‌توان—بی‌گمان—

می‌توان

—بی‌گمان—


No comments: