وقتی که
فقط سکوت بود،
نامِ تو بود
که اولین صدا شد
نامَت را
پِچ پِچه میکنم
پوستِ سکوت
بی دِرَنگ
تَرَک برداشت
سکوتِ آسمان
بر شانه ام
سنگینی میکرد—
با صدایِ خیالَت
شکست
شکست
نامِ تو را
پِچ پِچه میکنم
پِچ پِچه میکنم
سکوت
میشِکَنَد در من
در من
شب
در نگاهم
آب شد
کسی
نفهمید
صبح
از کجا رسید
رو به دیوار
چیزی گفتم
تنها
سایه ام
پاسُخ داد
با درد
خندیدم—
درد
گریست
صبح
پیش از من
بیدار بود
نامِ تو را
پِچ پِچه میکنم
پِچ پِچه میکنم
سکوت
میشِکَنَد در من
در من
تاریکی
در مُشتهایم
شکست
نور
از درزِ در
بر زمین ریخت
در سطلِ خاکستر
نهالی کاشتم
دود
سبز شد
بوی خاک را
نفس کشیدم—
ریشه ای
در من
قد کشید
به هوایِ نامِ تو
نامِ تو…
نامِ تو…
نامِ
تو…
No comments:
Post a Comment