1
وقتی که
،فقط سکوت بود
نامِ تو
اولین صدا شد
2
سکوتِ آسمان
بر شانهام
سنگینی میکرد
با صدایِ خیالت
شکست
3
نامت را
پچپچه کردم
پوستِ سکوت
ترک برداشت
4
رو به دیوار
چیزی گفتم
سایهام
پاسخ داد
5
شب
در نگاهم
آب شد
کسی
نفهمید
صبح
از کجا
رسید
6
با درد
خندیدم
جهان
گریست
صبح
پیش از من
بیدار بود
7
شب را
زیر بالش
تا کردم
صبح
از پنجره
سرک کشید
8
تاریکی
در مشتهایم
شکست
نور
از درزِ در
بر زمین ریخت
9
ابرِ تنها
برای ترکهای کویر
از باران گفت
10
در سطلِ خاکستر
نهالی کاشتم
دود
سبز شد
11
بوی خاک را
نفس کشیدم
ریشهای
در من
قد کشید
✍️ ارسلان – ویسبادن
هفتم آوریل ۲۰۲۶ 🌿
No comments:
Post a Comment