Thursday, 2 April 2026

باز باید رقصید






از چه می‌توان سرود
قصه را
چگونه باید گشود؟

از قطره‌ای ناغافل
که از کمندِ ابر
می‌گریزد؟
یا از فریادِ تبدارِ کویر
که سکوتِ سنگینِ آسمان را
در هم
می‌ریزد؟

از شرمِ آوار
که فریادِ نارسِ کودکانه را
در گلو
می‌خشکاند؟
یا ناله‌ی مادرانه
که ردِ خونینِ چنگ را
بر گونه‌ی جهان
می‌نشاند؟

از شورِ شاعرانی
که جانِ بی‌باک را
با غزلواره‌ی عشق
سرودند،
و با دوبیتی
وداع و زندگی را
به هم دوختند؟

چه می‌توان سرود؟
شاید—
قصه را این‌گونه
باید گشود:

با نقابِ لبخند
گریست،
در هق‌هقِ شیون
رقصید،
و در خلسه‌ی خشم
پای بر زمین
کوبید

دردِ تنهایی را
به جان کشید،
در انفجارِ اشک
خندید،
شعله‌ای از هرمِ جان
در میدان
تابید

تا
شبانه‌ی هراس را
از ژرفای درون
بیرون بکشاند،
جامه‌ای سپید
از گلبرگِ اقاقی
بر تن بپوشاند،
و نهالِ نازک‌دلِ رؤیا را
دوباره
در خاکِ خانه
بنشاند

می‌توان—بی‌گمان—
باز خندید،
رقصید،
بر فلک
بی‌مهابا شورید،
خاموشیِ آسمان را
فرو ریخت،
و طرحی نو
به رنگِ زمین
آفرید


✍️ ارسلان – ویسبادن
اول آوریل ۲۰۲۶ 🌿


No comments: