پیش از آنکه
در اشک
غرقه شَوَم
چیزی بگو
چیزی از پسِ سکوت
وقتی کنارِ پَنجره
سایهی تنهایی را
در قابِ خالیِ اتاق
احساس میکنی
...چیزی بگو
...چیزی بگو
به رنگِ کوچه هایِ خاطرات
لحظه ای که
خیال
خاموش
به خواب میرَوَد
...چیزی بگو
...چیزی بگو
...چیزی بگو
از رویایی که
پَر میکشید
بر بال ابر میچرخید
به رنگِ آسمان
بر دریا میبارید
با موجِ بازُوانَت
رِخوَتِ تن را
در آغوش میکشید
...چیزی بگو
...چیزی بگو
پیش از آنکه
در اشک
غرقه شوم
از رازی که
در دل
نهان کرده ای
...چیزی بگو
پیش از آنکه
در اشک
غرقه شَوَم
...چیزی بگو
...چیزی بگو
...چیزی
بگو
No comments:
Post a Comment